خدایا...
خدایا...
فقیر اتاک...
باز آمدم
باز آمد این تهی دست سیاه رو
تا سر توبه و تسلیم بر آستانت بگذارد
و تمام جانش را بگرید...
خدایا...
آفریدی ام که چه شوم، چه شدم!
خدایا...
خدای من...
جز تو مگر هست که بخواهمش که بخوانمش
جز تو چیست خواهش و اندیشه ام
خدایا...
خدای من...
مرا ببخش
روح خسته از عصیانم را رحم آر...
خدای من...
خدای من...
تو کشاندی ام تو خواندی ام
و ما کنا لنهتدی لو لا ان هداناالله...
تو از آنچه شیطان در نظرم آراسته بود پرده برداشتی
اما چکنم که هنوز اسیر نفس سرکش خویشم
آه و افسوس که هنوز در پیشگاه حضور پر جلالت تو خود را به حساب می آورم...
خدایا...
خدایا...
من از وجود خود بیزارم اگر تو را از من بگیرد و سخت بیزار...
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...
الهی...
یاالله...یاالله...یاالله...
جز تو کسی ندارم و چه عاشقم بر این تجرد روز افزون
چه روزها که چشمی عرصه ی سرگردانی ام را ندید
چه شبها که دامان درد بالینم شد و کسی خبر نشد
چه زیباست امید از غیر تو بریدن
چه نیکوست حال پریشان دلی که نسیمی به شوق تو از خویش می گسلدش
و منظره ی روشن ماهی سر تا پایش را نور تو میکند...
فقیر اتاک...
باز آمدم
باز آمد این تهی دست سیاه رو
تا سر توبه و تسلیم بر آستانت بگذارد
و تمام جانش را بگرید...
خدایا...
آفریدی ام که چه شوم، چه شدم!
خدایا...
خدای من...
جز تو مگر هست که بخواهمش که بخوانمش
جز تو چیست خواهش و اندیشه ام
خدایا...
خدای من...
مرا ببخش
روح خسته از عصیانم را رحم آر...
خدای من...
خدای من...
تو کشاندی ام تو خواندی ام
و ما کنا لنهتدی لو لا ان هداناالله...
تو از آنچه شیطان در نظرم آراسته بود پرده برداشتی
اما چکنم که هنوز اسیر نفس سرکش خویشم
آه و افسوس که هنوز در پیشگاه حضور پر جلالت تو خود را به حساب می آورم...
خدایا...
خدایا...
من از وجود خود بیزارم اگر تو را از من بگیرد و سخت بیزار...
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...
الهی...
یاالله...یاالله...یاالله...
جز تو کسی ندارم و چه عاشقم بر این تجرد روز افزون
چه روزها که چشمی عرصه ی سرگردانی ام را ندید
چه شبها که دامان درد بالینم شد و کسی خبر نشد
چه زیباست امید از غیر تو بریدن
چه نیکوست حال پریشان دلی که نسیمی به شوق تو از خویش می گسلدش
و منظره ی روشن ماهی سر تا پایش را نور تو میکند...
- ۱.۲k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط