مانده داغی عظیم بر جگرت

مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهایی آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
دیدگاه ها (۲)

جانم فدات یا عمتی زینبـــــــــــــــ س زینبـــــــــــــــ ...

ڪربلا شهریست ای دل شهریارش زینبـ...

من به خون لبت ای دوست گرفتار شدم ...حال سجاد تو را دیدم و بی...

ﺭﻭﺯﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﻠﻮﻝ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺑﻬﻠﻮﻝ ! ﻣﻦ ﺍﮔﺮﺍﻧﮕﻮﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط