انفرادی پارت 1 فصل اول
انفرادی پارت 1 فصل اول
2020 1 مارس 3:15 بامداد
دوباره همون کابوس همیشگی و در همون ساعت
و همون دقیقه باعث از خواب پریدن پسرک شد
فردا قرار بود به دانشگاه جدیدی که انتقالی یافته
بود بره اما اون کابوس باعث بهم ریختگی پسر شد
پس به جین هیونگش پیام داد و گفت هیونگ بیداری؟
جین هیونگ زودی جواب بانی کوچولوش رو داد
و گفت اره بیدارم بانی کوچولوم جونگکوک اومد
جواب بده که جین هیونگش گفت بخواب فردا بهم بگو
و جونگکوک گوشی رو گذاشت کنار و به سقف اتاق خیره شد
شاید بپرسید جین هیونگ کیه پسر داستان ما میشه
دوست پسرش؟ دوستش؟ نه هیچکدوم از اینا نیست
اون بردار ناتنیاش بود که از بچگی بزرگش کرده و
راستش جونگکوک داخل خانوادهاش نقش مهمی نداشت
جین تنها کسی بود که به بانی کوچولوش اهمیت میداد
جونگکوک کم کم چشماش به خواب الوده شد
و با الارم کوفتی از خواب پرید زیر لب گفت:
-شیبالللللل
جونگکوک از روی اجبار از روی تخت گرم و نرمش
بلند شد و رفت سمت سرویس داخل اتاقش
داخل اتاقی به ان بزرگی یک سرویس و یک
حمام بود که در ورودی هردو یکی بود اما وقتی وارد
میشوی با دو در مواجه میشوی
جونگکوک به طرف در سمت چپی که حمام
بود رفت و یک دوش گرفت و این باعث آرامش
امگای داستان ما میشد و بوی نارنگی همهی اتاق رو برداشته بود
درسته رایحه اون نارنگی بود که هر الفا و بتایی رو به
خودش جذب میکرد و حالا تمام اتاق رو فرا گرفته بود
جونگکوک امگای داستان ما رفت جلوی در کمد
که که اینه قدی پیشش بود وایساد نگاهی به خودش کرد
و در کمد رو باز کرد یونیفرم دانشگاه را برداشت و پوشید
رفت پایین و دید جین هیونگش نشسته
جین جرعهای از قهوهاش نوشید و روبه جونگکوک گفت
صبح بخیر بانی کوچولوی جین هیونگ
جونگکوک لبخندی زد و گفت
هی بهم نگو بانی کوچولو کمی مکث کرد و گفت صبح شما
هم بخیر جناب کیم
جین تک خندهای کرد و گفت
چرا نگم بانی کوچولوم و راستی حواست باشه
امروز روز اول دانشگاه جدیده محض رضای خدا
شر درست نکن و با کسی دعوا نکن
جونگکوک لقمهای که جین براش گرفته بود را
خورد و دستش را چرخاند و گذاشت روی چشمش و
همزمان گفت چشم عالیجناب
جین تک خندی کرد به بامزه بودن بردار
کوچک ترش و گفت
افرین الان شدی بانی کوچولوی حرف گوش کن خودم
مدتی گذشت و حالا سوار ماشین شده بودند و
سکوتی سنگین در انجا حکمرانی میکرد.
2020 1 مارس 3:15 بامداد
دوباره همون کابوس همیشگی و در همون ساعت
و همون دقیقه باعث از خواب پریدن پسرک شد
فردا قرار بود به دانشگاه جدیدی که انتقالی یافته
بود بره اما اون کابوس باعث بهم ریختگی پسر شد
پس به جین هیونگش پیام داد و گفت هیونگ بیداری؟
جین هیونگ زودی جواب بانی کوچولوش رو داد
و گفت اره بیدارم بانی کوچولوم جونگکوک اومد
جواب بده که جین هیونگش گفت بخواب فردا بهم بگو
و جونگکوک گوشی رو گذاشت کنار و به سقف اتاق خیره شد
شاید بپرسید جین هیونگ کیه پسر داستان ما میشه
دوست پسرش؟ دوستش؟ نه هیچکدوم از اینا نیست
اون بردار ناتنیاش بود که از بچگی بزرگش کرده و
راستش جونگکوک داخل خانوادهاش نقش مهمی نداشت
جین تنها کسی بود که به بانی کوچولوش اهمیت میداد
جونگکوک کم کم چشماش به خواب الوده شد
و با الارم کوفتی از خواب پرید زیر لب گفت:
-شیبالللللل
جونگکوک از روی اجبار از روی تخت گرم و نرمش
بلند شد و رفت سمت سرویس داخل اتاقش
داخل اتاقی به ان بزرگی یک سرویس و یک
حمام بود که در ورودی هردو یکی بود اما وقتی وارد
میشوی با دو در مواجه میشوی
جونگکوک به طرف در سمت چپی که حمام
بود رفت و یک دوش گرفت و این باعث آرامش
امگای داستان ما میشد و بوی نارنگی همهی اتاق رو برداشته بود
درسته رایحه اون نارنگی بود که هر الفا و بتایی رو به
خودش جذب میکرد و حالا تمام اتاق رو فرا گرفته بود
جونگکوک امگای داستان ما رفت جلوی در کمد
که که اینه قدی پیشش بود وایساد نگاهی به خودش کرد
و در کمد رو باز کرد یونیفرم دانشگاه را برداشت و پوشید
رفت پایین و دید جین هیونگش نشسته
جین جرعهای از قهوهاش نوشید و روبه جونگکوک گفت
صبح بخیر بانی کوچولوی جین هیونگ
جونگکوک لبخندی زد و گفت
هی بهم نگو بانی کوچولو کمی مکث کرد و گفت صبح شما
هم بخیر جناب کیم
جین تک خندهای کرد و گفت
چرا نگم بانی کوچولوم و راستی حواست باشه
امروز روز اول دانشگاه جدیده محض رضای خدا
شر درست نکن و با کسی دعوا نکن
جونگکوک لقمهای که جین براش گرفته بود را
خورد و دستش را چرخاند و گذاشت روی چشمش و
همزمان گفت چشم عالیجناب
جین تک خندی کرد به بامزه بودن بردار
کوچک ترش و گفت
افرین الان شدی بانی کوچولوی حرف گوش کن خودم
مدتی گذشت و حالا سوار ماشین شده بودند و
سکوتی سنگین در انجا حکمرانی میکرد.
- ۱۷۶
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط