ازآنروزی که چشمانت به راهم بود

ازآنروزی که چشمانت به راهم بود
دلم خوش بود روزی با تو خواهم بود
 به رویای تو دل خوش بودم ازاول
  که این تنها خوشی گاه گاهم  بود
 نگاه مهربا نت در هجوم درد
 همیشه چون دعا پشت وپناهم بود
 وجودت را به دست سرزنش مسپار
 گناه  از جانب  بخت سیاهم  بود
 تو تقصیری نداری غیرازاین مردم
  زمین وآسمان هم سد راهم بود
 نمیدانم چر ا در سرنوشت من
 غم ورنج ومصیبت هر سه با هم بود
 به جای شادی وآسایش ولذت
 بساط غم  برای من  فراهم  بود
 خیال با تو بودن در تمام عمر
 قرین لحظه های پر ز آهم   بود
 تورا فریاد کردم در گلوی شهر
 به  جان تو  همین تنها گناهم  بود

 خداحافظ به واقع خوب میدانم
   که دیگر با تودر یک جا نخواهم بود
دیدگاه ها (۳)

ﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣ...

ﺗﻮ ﻣﮕﺮ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﯿﺮﺍﯾﯽ؟ ﺗﻮ ﻧﻪ ﻣﻬﺘﺎبو، ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﻭ ...

از کسی پرسیدند: ماه قشنگتر است یا مادرت.؟ گفت: ماه را که میب...

هوای قلب من امشب... هوای سرد تنهاییست... دل من یاد تو افتاد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط