🌱

🌱
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...

دوست داشتن که دست خود آدم نیست اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری، پیش میاد...
اما اون می گفت
گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ،
منم یکی از همون تصمیمام ،
زندگی ت رو پای من نسوزون !!

نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره...
نمی دونستم چرا یه تابلوی ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده
اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم...

می دونستم که روحش
سمتم پرواز می کنه
و این جسمشه که با سرعت ازم فراریه...

هرچقدر اون دورتر می شد
من قدمهام رو تند تر می کردم
هرچقدر اون بیشتر قایم می شد
من چشمام رو تیزتر می کردم ،
می خواستم بهش ثابت کنم دوست داشتنش آبه نه آتیش...

اما مثل همه ی آدما که یه جایی خسته میشن از رفتن و نرسیدن
یه شب که کلافه ی این همه دوویدن بودم ،
یه شب که جریمه ها سنگین شده بود ،  یه شب که تو قلبم یه جنگل رو آتیش زده بودن منم خسته شدم...
بریدم...

گفتم تو راست می گفتی دوست داشتن تو آتیشه ،
زندگی آدم رو می سوزونه چون تو یه ترسویی ،
همین ترست هم نمی ذاره آدما رو به زندگیت راه بدی...
من جنگیدم تا تو از دوست داشته شدن نترسی ،
من تنهایی این راهو ادامه دادم تا بالاخره توام شجاعت دوست داشتن رو پیدا کنی...

گفت تو اشتباه می کنی من ترسو نیستم...
ازت فرار می کردم
چون می دونستم یه لحظه کنارت بودن کار دلم رو تموم می کنه
و من این رو نمی خواستم...

چون یه روزی وقتی تو آتیشِ دوست داشتن،  همه چیزم سوخت
به خودم قول دادم دیگه هرگز نذارم دلم برام تصمیمای خطرناک بگیره ،
به خودم قول دادم دیگه هرگز سمت خطر نرم...

نگاش کردم و گفتم
اما عشق که خطرناک نیست!!!

گفت : عشق خطرناک نیست ،
تموم شدنشه که خطرناکه...
من از دوست داشتن نمی ترسم
من از روزی می ترسم که دیگه دوست داشتنی نباشه....

#محدثه_رمضانی
🌱🌻
#دلنوشته #خاص #ویسگون #دلتنگی #غمگین #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉 #لایک_بازنشر_یادت_نره
دیدگاه ها (۱۵)

یه روز میای و میبینی همون آدمی که

خیلی وقت‌ها چیزی که جلوی رشد ما رو می‌گیره، سختیِ مسیر نیست؛...

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

خیلی راهکار ساده ای داره !!مگر کسی که کلاه ایمنی سرش نیست , ...

مثلا میخواستم شید بزنم به سبک یه بنده خدایی بعد نه تنها مثل ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط