تکیه گاهم بودی اما

تکیه گاهم بودی اما
پایه هایت لرز داشت

مثل دیواری که خشت
اولش یک درز داشت

من برایت بادل و جان
عشق ورزی کرده ام

تو ولی گویی که چشمت
با نگاهم مرز داشت
دیدگاه ها (۱)

گیرم فراموشت کنمدر گیر و دار روزهااماچہ باقلبم ڪنم بادردهابا...

از کنار تنهایی من که رد شدیگوشهایت را بگیر ...اینجا سکوت آدم...

اینجا همه یاسنگ میفروشندیا سنگ میزنندیاسنگ می اندازندیا سنگ ...

نمیگم لعنت به کسی که تو رو ازم گرفت ؛چون اگه تو نمیخواستی بر...

"تو آن آدمِ خاصِ قصهٔ منی...نه اولش بودی،نه آخرش؛اما بهترین ...

#شعر«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشمانِ ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۹۱ (。☬⁠。⁠)⁩هانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط