شیطان وسایلش را جمع کرد

شیطان وسایلش را جمع کرد
و کیفش را بر دوش انداخت
و رفت که خودش را گم کند
شیطان سیگار میکشید
و گریه میکرد...
سرشو انداخته بود پایین
و میگفت:
خدایا این بود عدالتت
من فقط شیطان بودن را بلدم
ولی آدمات هم شیطانند
هم حیوان
هم درنده
هم وحشی
تنها چیزی که بلد نیستن آدم بودنه
شیطان فریاد زد:
خدایا برای کدامشان سجده کنم مرا ببخشی ... .؟
دیدگاه ها (۳)

ســــــــــربلند باد" کــــــسے "کـــــــہبا مـــــرد و...

بای...

ﺑــﻪ ﮐــﺴﯽ ﺑـﯿـﺸــﺘـﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺑــﺎﺭ ﺯﻧــﮓ ﻧــﺰﻥ ،✋ﻭ ﺑــﻪ ﭘـﯿــﺎ...

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی امآرام وسرد گفت:که در طالع شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط