Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
قسمت پنجم :
باورم نمیشه ... من ... من قبول شدم !؟ ....

یک جیغ بلند از خوشحالی *

باورم نمیشه بعد از اون همه تیکه ای که بار اون آقای استرلانگ کردم ، قبولم کردن و بالاترین .. بالاترین نمره رو گرفتمممم 🥳🥳🥳
از شدت جیغ و خوشحالیم کیتی از خواب پرید و اومد توی اتاقم و گفت : چه خبرته ؟ ۶:۳۲ دقیقه ی صبحههه هاااا .
سریع پریدم بغلش و با خوشحالی گفتم : من قبول شدممممم 🥹🥳
کیتی خواب از سرش پرید و چشمام گرد شد و گفت : هاااا ؟! قبول شدی ؟! بابا باریکلاحححح میدونستم .... میدونستم قبول میشی ابجی باهوشم 3>

سریع رفتم حموم و قشنگ تمیز شدم . بعدش روتین پوستی و آرایش کردم . یک آرایش ملیح و دخترونه کردم . یک لباس و استایل خوبی زدم ( استایل اسلاید دوم ) و یک عطری که بوی بهار و بارون میداد زدم . یک گردنبند قلبی هم انداختم . فقط مونده بود موهام و کیفم . مو هامو خشک کردم و بافتمشون و پشت سرم گوجه ای بستمشون . دو تا سوسکی هم انداختم جلوی صورتم . کیفم هم حاضر کردم و رفتم پایین . صبحونه خوردم .خواهرم زودتر از من رفت . بخاطر کلاساش و داشنگاهش . کارآموزان و تازه واردها باید ساعت ۸ و نیم اونجا باشن الان ساعت ۷ و نیمه . هنوز یکساعت وقت دارم .
امروز هوا خیلی خوبه ، واسه ی همین میخواستم پیاده برم . تا یکمی از راه رو رفتم خسته شدم و برگشتم با ماشین رفتم 😅
وسط راه دیدم لیسا ی یابو پیام داده :( دنبال منم بیا کله خره 😜)
و منم رفتم دنبالش .

ساعت : ۱۵ : ۸ دقیقه *

رسیدیمممم . واااای چقدر برج ها بلندن . واقعا شبیه این کیدراما هستن ! *_*
یک نگاه به لیسا کردم و دیدم که بچه خرذوق شده 😂.
به شونم تکیه داد و گفت : هعییی یعنی یک وکیل کله گنده ی مرد پولدار ، میشه بیاد بامن ازدواج کنه ؟؟
اینم بگم که لیسا توی یک خانواده ی فقیر بزرگ شده و خودشو کشیده بالا . لیسا موهای فرفری مشکی بلند داره با یک عینک گرد ‌و چشماش هم قهوه ایه . خوشگله از نظر من .
خودم کشیدم کنار و اون میخواست بیوفته . گلوم رو صاف کردم و گفتم : یادت نره هدف اصلیمون چیه . اومیدم اینجا تا به شدت موفق بشیم نه شوهر کنیم !
رفتیم توی صف تا بازرسی شیم و کارت بگیریم .
واااا چقدر امسال کم کارآموز گرفته !!!
ما موقع مصاحبه کلا ۲۰۰ نفر بودیم . ۱۰۰ نفر دختر و ۱۰۰ نفر پسر . حالا مجموعمون ۱۲۰ نفره !
یعنی ۶۰ تا دختر و ۶۰ تا پسر . یعنی هر ساختمون ۲۰ نفر نیاز داره ؟! تازه این یک دوره ی ۶ ماهه ست ( یعنی تا اخر تابستون ) که از همون ۲۰ نفر باید فقط خوب هارو جدا کنن .
خدا کنه ما توی برج ششم یا پنجم بیوفتیم . آخه اون دوتا برج ویژه هستن .

چند دقیقه بعد *

یک ماشین مشکی جلو تر ایستاد و یک مرد با ظاهری مهربون و گرم پیاده شد . لیسا بهم گفت : این داداش آقا ی استرلانگ هس . اسمشه آتش هس و برخلاف داداشش خیلی ادم گرم و مهربونیه 🌸🦦 آریا تایپ مافیا طور و سرد داره ولی این ... این گرم و مهربون و صمیمیییی 🌸✨
بهش آهسته گفتم : کراش زدی روش ؟! 🗿
سرفه اش گرفت و گفت : ام .... ام نه ... نه خوب اره یعنی ..... باباآخه ببینش چقدر کیوت و مهربونه لعنتی 🤤
یکی پس گردنی زدم بهش .
آخر صف ایلین بود همون خواهر زاده ی لارا .
بهش دست تکون دادم ولی روش رو برگردوند نمیدونم چش شده . چرا اینقدر چسی شده و خودش رو میگیره ؟!

۸ : ۳۰ *

بالاخرههههههه .
رفتیم داخل . باید بر اساس کارت هامون میرفتیم به برج هاا . هااااا باورم نمیشهههههه ... شماره ی کارتم پنج بود . لیسا هم همینطوررر 🥳🥳🥳🥳( یعنی برج پنجم )
عالیهههههه
رفتیم بالا و من داشتم با لیسا حرف میزدم . و ایلین هم پشت سرمون بود . دید که آقای استرلانگ داره میاد ولی خودش رو زد به اون راه و به راه خودش ادامه داد و یک جوری صحنه سازی کرد که انگار غیر عمد بوده . خودش رو پرت کرد توی بغل آریا . انگاری که پاش پیج بخوره . منو لیسا فکامون افتاد .
آریا سریع پسش زد و سرش داد زد و .....
ادامه دارد .....
# فیک_نویسی #عاشقانه #داستان #رمان #سناریو
دیدگاه ها (۲)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

واااا چقدر پرونده های اینجا آسونه ....عه اون همون خانومس دوب...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers :Lawyers' Battleقسمت سوم : مصاحبه ک...

خون سرخ☆پارت ۲کتاب رو از توی کیفم دراوردم...بازش کردم و دنبا...

mafia family

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط