کوک ـ سن ۱۷

کوک ـ سن ۱۷
آت + سن ۱۶
شوگا * سن ۱۹

+که دیدم جواب مثبته تصمیم گرفتم به کوک نگم و به شوگا بگم و برم به نیویورک برای همین زنگ زدم به یونا و

یونا: سلام ات چطوری ؟

+: خوبم تو چطوری

یونا : منم خوبم چیکارا می‌کنی چی شد خبری از ما گرفتی ؟

+ :سلامتی والا گرفتاریم میگم یونا میخوام برم نیویورک بیا بریم لباس بخریم باهم

یونا: چی یهویی می خوای بری چقدر میمونی ؟

+:فکنم‌ برای همیشه

یونا: اوکی ساعت ۷ نام دنبالت بریم

+ باشه
ویو کوک
خیلی حالم بد بود دلم برای آت تنگ شده بود ولی کاری نمیشد کرد کل اعضا قرار شد تا دو ساعت دیگه اینجا باشن و بیان حرف بزنیم
زینگ زینگ
ـ: اومدم اومدم
-خوش اومدین بچه ها
ویو نویسنده
همه حال احوال پرسی کردن و نشستن روی کاناپه
جیمین : خب کوک تو حالت چطوره ؟

- :میگذرونم دیگه

شوگا : اینجوری که نمیشه حالت خیلی بده

تهیونگ : آره ممکنه یکاری دسته خودت بدی

- : نه شما نگران نباشید چیزی نمیشه مواظب هستم

کل اعضا:باشه
جیمین: نظرتون چیه فیلم ترسناک ببینیم

تهیونگ : عالیه

شوگا: موافقم ولی شام چی

جین : پیتزا از رستوران مارگارت سفارش بدیم

کوک : باشه الان سفارش میدم

فیلم گذاشتیم و داشتیم می‌دیدیم که یهو یکی زنگ در زد .......

حمایت
دیدگاه ها (۰)

الان 2 هفته از بارداریم میگذره و من یه تصمیم مهم گرفتم اینکه...

با تابش نور خورشید به چشمام از خواب بیدار شدم امروز اولین رو...

کوک ـ سن ۱۷آت + سن ۱۶شوگا * سن ۱۹+صبح با دل درد پاشدم کوک پی...

یه توضیح راجب فیک کوکپدر کوک و ا.ت مافیا هستنولی جدا از مافی...

وقتی عضو هشتمی و ...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط