فن فیک شروع دوباره پارت۷

*نیم ساعت بعد توی پارک*

ویو روبی:
+واقعا چندشم میشه اینکارو بکنم ولی چاره ای نیس+
بابا میشه برم خودم تنهایی بازی کنم؟

هیکارو:ها..باشه برو

*سه دقیقه بعد بعد از اینکه هیکا ویندوزش
بالا میاد که یه بچه۳ساله رو تنهایی
فرستاده بازی*

*از این به بعد هیکا صداش میکنم
اگه حوصله نداشته باشم بنویسم هیکارو*

هیکا:وایسا وایسا.. الان من یه بچه۳ساله رو
تنهایی فرستادم تو پارک؟؟؟؟
البته فک نکنم چیزیش بشه...
وای اصلا ریدم بهش میرم رو یکی از صندلیا
پارک بشینم ببینم چیکار میکنه.

ویو نویسنده:
+وقتی هیکا نشست داشت به چند تا چیز فکر میکرد
ولی مهم ترینش این بود..+

ویو هیکا:
+تا جایی که یادمه قتلایی که انجام دادم همشون
بعد از مرگ ای بودن پس خوشبختانه الان سابقه ندارم
ولی...



مشکل دقیقا همینههههه
الان من خیلی جوونم په یعنی بر خلاف زندگی قبلیم
الان هنوز یکی از بازیگرای تئاتر لالای هستم،
و وقتایی که بهم نقش میدن باید با روبی چه غلطی
کنم؟؟؟؟+

تازه این تنها مشکلم‌ نیست،

مشکل اصلی کوروکاوا اکانه ست
تو زندگی قبلیم در حدی درموردم خوب تحقیق
کرد که تونست حتی ادرس خونم هم بفهمه
البته فکنم الان فقط یه الف بچه اندازه روبیه...+

اینم از پارت۷🙂🎀
دیدگاه ها (۰)

بچه ها در رابطه با فن فیک گل خونین خواستم بگم که میخوام رنگ ...

گل خونینپارت۴

شروع دوباره پارت۶

ستاره من(شروع زندگی آماتراسو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط