سرد برای من
سرد برای من
پارت ۱۳
ا.ت ویو.........
با حس درد سرم از خواب بلند شدم، دیدم توی یه اتاق دیگه ام، که در باز شد و با قیافه نحس عمه کوک مواجه شدم
عمه کوک:به، عروس عزیز خانواده جئون........ میبینم که نتونستی اونشب رک با کوک جونت بگذرونی
که یاد دیشب افتادم که کوک داشت منو می بو*سید که یهویی بی هوش شدم
ع.ک: ولی نگران نباش لیا دیشبو با کوک خوابید و قراره صاحب بچه بشن
انگار یه سطل آب سرد ریختن توی سرم که دیدم عمه کوک گوشی شو جلوی چشمم گرفت که کوک و لیا رو درحال عملیات(همونیه که فکر میکنین😁) نشون می داد
+نه....ا....این....امکان نداره.......
ع.ک: میبینی که امکان داره......
کوک ویو...........
با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم و نا خودآگاه اسم ا.ت رو زمزمه کردم
که دیدم روی زمین کلی لباس زیر هست و با یادآوری دیشب که با لیا رابطه داشتم چشمام گشاد شد
با عجله رفتم آشپزخونه که دیدم لیا یه چیزی شبیه دماسنج گفته توی دستش
-تو چه غلطی کدریییی(عربده)
=داری بابا میشی(لبخند و بی بی چک رو میده دست کوک)
-چ...چیی؟(تعجب و حرص) من که کوچولوم خیانت کردم(ناراحت)
=آه کوک بابا اینهمه کوچولوم کوچولوم نکن، اون یه هر.زه اس(عکس فیکی رو که خودش درت کرده رو نشون کوک داد که ا.ت با یکی رابطه داشت)
-امکان نداره(شوک)
=عشقم به مامان و بابات گفتم من حامله ام و باهم خوابیدیم، حتی خیانت ا.تم گفتم بهشون، بابات گفته فردا باهام ازدواج میکنی
کوک توی دلش:باشه ا.ت خانم پس اینطوریه ها؟ پس بچرخ تا بچرخیم
-حله عزیزم(لبخند زوری)
ویو فردا............
ا.ت ویو.............
کوک خدا لعنتت کنه(زبونتو گاز بگیر) کوککککک(عربدههههه)
بچه ها اینم بگم که ا.ت هنوز تحت اسارت عمه کوک و لیاست
لیا ویو........
با خوشحالی در اتاق ا.تو باز کردم و خبر ازدواج منو کوکو بهش گفتم
+خ......خو....خوشبخت......بشین.....(بغض)
ا.ت به خودت بیا......توکه کوک رو دوست نداشتی پس چیشد ها؟ توکه الان باید خوشحال باشی: ا.ت توی دلش
کوک ویو..........
ا.ت باشه........من حالا دارم بابا میشم باید به تو فکر کنم نه؟ ولی چرا همش ذهنم درگیر توعه؟
چرا دوستت دارم حتی با وجود خیانتت؟
با گفته عمه و لیا ا.ت رو دوست پسرش دزدیده پس الان جای خوبیه
ویو بعد عروسی کوک و لیا.............(ادمین خیلی گشاد)
ا.ت ویو............
وقتی دیدم لیا و عمه کوک رفتن دستامو به سختی باز کردم و رفتم تا خونه عمه کوک و لیا رو بگردم، فهمیدم لیا از کوک حامله اس و خیلی ناراحت شدم
که رفتم توی اتاقی که انگار مال لیا هست و درشو باز کردم و دیدم کلی کاغذ ریخته از کنار در کمدش بیرون
در کمدشو باز کردم و با کاغذ ها مواجه شدم
یکی یکی شروع کردم به خوندن کاغذ ها و فهمیدم اون بچه ای که لیا داره از کوک نیست بلکه از اون پسریه که با لیا توی بار خوابیده
فهمیدم که از من یه کلیپ فیک ساختن و دادن دست کوک و گفتن من بهش خیانت کردم ولی من که هنوز دخترم(اشک)
تصمیم گرفتم انتقامم رو بگیرم که با صدایی به خودم برگشتم، دیدم یکی کلید رو انداخته روی قفل خونه و در رو داره باز میکنه که منم از پنجره اتاق لیا فرار کردم
توی راه داشتم می دویدم و زنگ زدم به سوا و گفتم یه بلیط برای ژاپن بگیره میرم ژاپن چون اونجا یه خونه دارم، مدارک لازم رو دارم و میتونم لیا رو خوب جلوی کوک خراب کنم
رفتم سوار هواپیما شدم و رفتم ژاپن
ویو ۳ سال بعد..........
لایک و کامنت؟
پارت ۱۳
ا.ت ویو.........
با حس درد سرم از خواب بلند شدم، دیدم توی یه اتاق دیگه ام، که در باز شد و با قیافه نحس عمه کوک مواجه شدم
عمه کوک:به، عروس عزیز خانواده جئون........ میبینم که نتونستی اونشب رک با کوک جونت بگذرونی
که یاد دیشب افتادم که کوک داشت منو می بو*سید که یهویی بی هوش شدم
ع.ک: ولی نگران نباش لیا دیشبو با کوک خوابید و قراره صاحب بچه بشن
انگار یه سطل آب سرد ریختن توی سرم که دیدم عمه کوک گوشی شو جلوی چشمم گرفت که کوک و لیا رو درحال عملیات(همونیه که فکر میکنین😁) نشون می داد
+نه....ا....این....امکان نداره.......
ع.ک: میبینی که امکان داره......
کوک ویو...........
با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم و نا خودآگاه اسم ا.ت رو زمزمه کردم
که دیدم روی زمین کلی لباس زیر هست و با یادآوری دیشب که با لیا رابطه داشتم چشمام گشاد شد
با عجله رفتم آشپزخونه که دیدم لیا یه چیزی شبیه دماسنج گفته توی دستش
-تو چه غلطی کدریییی(عربده)
=داری بابا میشی(لبخند و بی بی چک رو میده دست کوک)
-چ...چیی؟(تعجب و حرص) من که کوچولوم خیانت کردم(ناراحت)
=آه کوک بابا اینهمه کوچولوم کوچولوم نکن، اون یه هر.زه اس(عکس فیکی رو که خودش درت کرده رو نشون کوک داد که ا.ت با یکی رابطه داشت)
-امکان نداره(شوک)
=عشقم به مامان و بابات گفتم من حامله ام و باهم خوابیدیم، حتی خیانت ا.تم گفتم بهشون، بابات گفته فردا باهام ازدواج میکنی
کوک توی دلش:باشه ا.ت خانم پس اینطوریه ها؟ پس بچرخ تا بچرخیم
-حله عزیزم(لبخند زوری)
ویو فردا............
ا.ت ویو.............
کوک خدا لعنتت کنه(زبونتو گاز بگیر) کوککککک(عربدههههه)
بچه ها اینم بگم که ا.ت هنوز تحت اسارت عمه کوک و لیاست
لیا ویو........
با خوشحالی در اتاق ا.تو باز کردم و خبر ازدواج منو کوکو بهش گفتم
+خ......خو....خوشبخت......بشین.....(بغض)
ا.ت به خودت بیا......توکه کوک رو دوست نداشتی پس چیشد ها؟ توکه الان باید خوشحال باشی: ا.ت توی دلش
کوک ویو..........
ا.ت باشه........من حالا دارم بابا میشم باید به تو فکر کنم نه؟ ولی چرا همش ذهنم درگیر توعه؟
چرا دوستت دارم حتی با وجود خیانتت؟
با گفته عمه و لیا ا.ت رو دوست پسرش دزدیده پس الان جای خوبیه
ویو بعد عروسی کوک و لیا.............(ادمین خیلی گشاد)
ا.ت ویو............
وقتی دیدم لیا و عمه کوک رفتن دستامو به سختی باز کردم و رفتم تا خونه عمه کوک و لیا رو بگردم، فهمیدم لیا از کوک حامله اس و خیلی ناراحت شدم
که رفتم توی اتاقی که انگار مال لیا هست و درشو باز کردم و دیدم کلی کاغذ ریخته از کنار در کمدش بیرون
در کمدشو باز کردم و با کاغذ ها مواجه شدم
یکی یکی شروع کردم به خوندن کاغذ ها و فهمیدم اون بچه ای که لیا داره از کوک نیست بلکه از اون پسریه که با لیا توی بار خوابیده
فهمیدم که از من یه کلیپ فیک ساختن و دادن دست کوک و گفتن من بهش خیانت کردم ولی من که هنوز دخترم(اشک)
تصمیم گرفتم انتقامم رو بگیرم که با صدایی به خودم برگشتم، دیدم یکی کلید رو انداخته روی قفل خونه و در رو داره باز میکنه که منم از پنجره اتاق لیا فرار کردم
توی راه داشتم می دویدم و زنگ زدم به سوا و گفتم یه بلیط برای ژاپن بگیره میرم ژاپن چون اونجا یه خونه دارم، مدارک لازم رو دارم و میتونم لیا رو خوب جلوی کوک خراب کنم
رفتم سوار هواپیما شدم و رفتم ژاپن
ویو ۳ سال بعد..........
لایک و کامنت؟
- ۷۷۳
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط