(استاد جذاب من) )ლ( پارت 63 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 63 `ლ
با لباس کوتاه سفید طوری با طراحی گل از اتاق پروف بیرون اومد جیمین با دیدن اش لیوان قهوه را را گذاشت رویه میز با چشم هایش او را آنالیز میکرد تنها یک کلمه به زبان آورد جیمین : نه نخیر
دختره مجبورناً دوباره به اتاق پروف برگشت با پوشیدن لباس دیگری که شلوارک سفید و با کتونی آبی از پروف آمد بیرون جیمین که سرش تویه گوشی بود با دیدن دختر سری تکون داد و گفت جیمین : نه اینم خوب نیست یکی دیگه رو امتحان کن
ات : اما این ..
جیمین : حرفی نباشه
دختره عصبی پایش را به زمین کوبید و دوباره به اتاق پروف رفت لباس اش را در آورد این دفعه لباس به رنگ قهوه ای به شدت کوتاه پوشید از اتاق پروف بیرون اومد جیمین با دیدنش اخمی کرد و با لحن سنگینی نجوا کرد جیمین : این خیلی کوتاه برو درش بیار
قیافه پکری به خود اش گرفت و لب زد ات : خسته شدم بسه دیگه
جیمین : نه نمیشه
همینطوری این کار ادامه داشت تا جایی که دختره بشدت خسته و کلافه بشه بدون نگاه کرد لباسی برداشت و به تن کرد از اتاق پروف خارج شد جیمین با دیدنش چشم هایش برق زدن لباس کوتاه مشکی رنگ با چکمه های هم رنگ لباس اش موهای افشون این لباسی بود که جیمین دنبالش بود از رویه مبل بلند شد و سمته ات رفت جیمین : همینه خیلی عالیه
ات : اوفففف خیلی خستم کردی استاد پارک
جیمین : بریم تا دیر نشده تا منم آماده بشم
بدون توجه به حرف های اون دختر آنجا را ترک ات عصبی دستش را کوبید به زمین و زمزمه کرد ات : میدونم که همه کارات بخاطر باور کردن عموته اما انقدر ظاهر سازی نکن
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
تویه رستوران شیک و زیبایی میز رزرو کرده بودن رستوران باکلاسی بود موسیقی ملایمی پخش بود ماشین جلویی رستوران ایستاد جیمین از ماشین پیاده شد و منتظر ات موند بعد از مدت کوتاهی از ماشین پیاده شد سمته جیمین آمد و کنارش ایستاد جیمین : حتما اونا رسیدن ما هم بریم تا منتظر نگذاریم شون
دست اش را بالا گرفت و منتظر ات موند دختره هم بعد از چند ثانیه ای دست اش را در دست عشق اش گذاشت برای اولین دفعه دستشو گرفت حس عجیبی داشت لبخندی زد و همراه جیمین به داخل رستوران قدم برداشت
با لباس کوتاه سفید طوری با طراحی گل از اتاق پروف بیرون اومد جیمین با دیدن اش لیوان قهوه را را گذاشت رویه میز با چشم هایش او را آنالیز میکرد تنها یک کلمه به زبان آورد جیمین : نه نخیر
دختره مجبورناً دوباره به اتاق پروف برگشت با پوشیدن لباس دیگری که شلوارک سفید و با کتونی آبی از پروف آمد بیرون جیمین که سرش تویه گوشی بود با دیدن دختر سری تکون داد و گفت جیمین : نه اینم خوب نیست یکی دیگه رو امتحان کن
ات : اما این ..
جیمین : حرفی نباشه
دختره عصبی پایش را به زمین کوبید و دوباره به اتاق پروف رفت لباس اش را در آورد این دفعه لباس به رنگ قهوه ای به شدت کوتاه پوشید از اتاق پروف بیرون اومد جیمین با دیدنش اخمی کرد و با لحن سنگینی نجوا کرد جیمین : این خیلی کوتاه برو درش بیار
قیافه پکری به خود اش گرفت و لب زد ات : خسته شدم بسه دیگه
جیمین : نه نمیشه
همینطوری این کار ادامه داشت تا جایی که دختره بشدت خسته و کلافه بشه بدون نگاه کرد لباسی برداشت و به تن کرد از اتاق پروف خارج شد جیمین با دیدنش چشم هایش برق زدن لباس کوتاه مشکی رنگ با چکمه های هم رنگ لباس اش موهای افشون این لباسی بود که جیمین دنبالش بود از رویه مبل بلند شد و سمته ات رفت جیمین : همینه خیلی عالیه
ات : اوفففف خیلی خستم کردی استاد پارک
جیمین : بریم تا دیر نشده تا منم آماده بشم
بدون توجه به حرف های اون دختر آنجا را ترک ات عصبی دستش را کوبید به زمین و زمزمه کرد ات : میدونم که همه کارات بخاطر باور کردن عموته اما انقدر ظاهر سازی نکن
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
تویه رستوران شیک و زیبایی میز رزرو کرده بودن رستوران باکلاسی بود موسیقی ملایمی پخش بود ماشین جلویی رستوران ایستاد جیمین از ماشین پیاده شد و منتظر ات موند بعد از مدت کوتاهی از ماشین پیاده شد سمته جیمین آمد و کنارش ایستاد جیمین : حتما اونا رسیدن ما هم بریم تا منتظر نگذاریم شون
دست اش را بالا گرفت و منتظر ات موند دختره هم بعد از چند ثانیه ای دست اش را در دست عشق اش گذاشت برای اولین دفعه دستشو گرفت حس عجیبی داشت لبخندی زد و همراه جیمین به داخل رستوران قدم برداشت
- ۱۷.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط