تک پارتی بی تی اس
تک پارتی بی تی اس ☀️🌀
(نزدیکایه شب بود ، هوا به شدت سرد بود و باعث شده بود پتو رو دور خودت بپیچی ، اعضا برادرات بودن و همشونم مافیا بودن و هیچوقت باهات خوب نبودن و این باعث شده بود شب ها نخوابی و همش گریه کنی حتا ازت میپرسیدن که چیشدع ولی تو دروغ بهشون میگفتی ، از تختت بلند شدی و رفتی سمته آینه ، صورتت خسته به نظر میرسید ، زیر چشمات گود افتاده بود و قرمز بود ، موهات همه بهم ریخته بود ، بیخیال شدی و یکمی به خودت رسیدی ، بیرونو نگاه کردی که برف میاد پس توعم آماده شدی و رفتی بیرون کلی عکس انداختی و خندیدی ، بلخره یه صندلی پیدا کردی و نشستی روش بغضت گرفت ، امشب ، شبه کریسمس بود و میدیدی که همه دارن با خانوادشون وقت میگذرونن ولی تو برادرات خیلی باهات بد بودن کلی گریه کردی و دوباره شروع کردی به خوش گذروندن امشب برات اهمیت نداشت چی میشه فقط میخواستی خوشبگذرونی)
(( اعضا اومدن تو عمارت))
شوگا: اتتت ( عربده)
جیهوپ ، نامجون و جین: اتتتت....کجاییی؟؟( عربده)
تهیونگ: نیستش
جونگکوک: بزار بهش زنگ بزنم....
(( بعد از چند مین جواب داد))
((مکالمشون))
ات: ا..الو
جونگکوک: کجایییی عوضی...به نفعته سریع بیای عمارت
ات: چ..چ..چ..چشم
جونگکوک:( گوشی رو قطع کرد)
( راستش از واکنشاشون میترسیدی ولی امروز اصلاً برات مهم نبود هیچی برات مهم نبود و رفتی عمارت صدای عربدشون کل عمارتو گرفته بود و تو فقط سرت پایین با بود)
جین: چرااا..چرا؟ هیچییی نمیگی؟
ات:....
جونگکوک: ( سرشو بالا اورد)
جونگکوک: ا..ات خوبی؟؟ پسرا بس کنین
تهیونگ: چش شده ؟
ات: خ..خوبم( صدایه ضعیف)
نامجون: مطمئن باشیم؟؟
ات: آره بابا من خوبم
( اعضا از چهره ناراحت به سرد تبدیل شد راستش تو دروغ گفتی چون نمیخاستی اونا رو ناراحت کنی، داشتی به سمت اتاقت میرفتی که یهو بیهوش شدی و سیاهی...)
جیهوپ: اتتتتت خوبییی؟؟؟
نامجون و جین: پسرا حالش خوب نیس زنگ بزنین آمپولانس
( خلاصه که رفتی بیمارستان و وقتی به هوش امدی دیدی اعضا همه کنارتن و چشماشون اشکیه خیلی تعجب کردی)
ات: ش..شما گریه کردید؟
اعضا: آرههههه
ات: آخه...چرا؟
جونگکوک: ما باهات بد بودیم
جیمین: ما رو ببخش
ات: من خیلی وقته بخشیدمتون
اعضا: واقعا
ات: اوهوم
اعضا: عاشقتیم خواهری
ات: منم دوستون دارم
و به خوبی و خوشی زندگی کردن
واییی خیلی خوابم میاد و اینکه شرط ها نرسیده گفتم اینو براتون بزارم 🎀
(نزدیکایه شب بود ، هوا به شدت سرد بود و باعث شده بود پتو رو دور خودت بپیچی ، اعضا برادرات بودن و همشونم مافیا بودن و هیچوقت باهات خوب نبودن و این باعث شده بود شب ها نخوابی و همش گریه کنی حتا ازت میپرسیدن که چیشدع ولی تو دروغ بهشون میگفتی ، از تختت بلند شدی و رفتی سمته آینه ، صورتت خسته به نظر میرسید ، زیر چشمات گود افتاده بود و قرمز بود ، موهات همه بهم ریخته بود ، بیخیال شدی و یکمی به خودت رسیدی ، بیرونو نگاه کردی که برف میاد پس توعم آماده شدی و رفتی بیرون کلی عکس انداختی و خندیدی ، بلخره یه صندلی پیدا کردی و نشستی روش بغضت گرفت ، امشب ، شبه کریسمس بود و میدیدی که همه دارن با خانوادشون وقت میگذرونن ولی تو برادرات خیلی باهات بد بودن کلی گریه کردی و دوباره شروع کردی به خوش گذروندن امشب برات اهمیت نداشت چی میشه فقط میخواستی خوشبگذرونی)
(( اعضا اومدن تو عمارت))
شوگا: اتتت ( عربده)
جیهوپ ، نامجون و جین: اتتتت....کجاییی؟؟( عربده)
تهیونگ: نیستش
جونگکوک: بزار بهش زنگ بزنم....
(( بعد از چند مین جواب داد))
((مکالمشون))
ات: ا..الو
جونگکوک: کجایییی عوضی...به نفعته سریع بیای عمارت
ات: چ..چ..چ..چشم
جونگکوک:( گوشی رو قطع کرد)
( راستش از واکنشاشون میترسیدی ولی امروز اصلاً برات مهم نبود هیچی برات مهم نبود و رفتی عمارت صدای عربدشون کل عمارتو گرفته بود و تو فقط سرت پایین با بود)
جین: چرااا..چرا؟ هیچییی نمیگی؟
ات:....
جونگکوک: ( سرشو بالا اورد)
جونگکوک: ا..ات خوبی؟؟ پسرا بس کنین
تهیونگ: چش شده ؟
ات: خ..خوبم( صدایه ضعیف)
نامجون: مطمئن باشیم؟؟
ات: آره بابا من خوبم
( اعضا از چهره ناراحت به سرد تبدیل شد راستش تو دروغ گفتی چون نمیخاستی اونا رو ناراحت کنی، داشتی به سمت اتاقت میرفتی که یهو بیهوش شدی و سیاهی...)
جیهوپ: اتتتتت خوبییی؟؟؟
نامجون و جین: پسرا حالش خوب نیس زنگ بزنین آمپولانس
( خلاصه که رفتی بیمارستان و وقتی به هوش امدی دیدی اعضا همه کنارتن و چشماشون اشکیه خیلی تعجب کردی)
ات: ش..شما گریه کردید؟
اعضا: آرههههه
ات: آخه...چرا؟
جونگکوک: ما باهات بد بودیم
جیمین: ما رو ببخش
ات: من خیلی وقته بخشیدمتون
اعضا: واقعا
ات: اوهوم
اعضا: عاشقتیم خواهری
ات: منم دوستون دارم
و به خوبی و خوشی زندگی کردن
واییی خیلی خوابم میاد و اینکه شرط ها نرسیده گفتم اینو براتون بزارم 🎀
- ۱۳.۵k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط