از خواب بلند شدم ساعتم رو نگاه کردم ساعت صبح بود انق
از خواب بلند شدم ساعتم رو نگاه کردم ساعت ۴:۲۷ صبح بود انقدر زود خوابیدم زود بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه و یه آب خوردم تا برگشتم جونگکوک رو دیدم
_واییییییی دزدددددددد(جیغ)
دستش رو گذاشت جلوی دهنم
+ساکت بابا منم
_تو چطوری اومدی تو
+...
به پنجره نگاه کردم که شکسته
+خسارتش رو میدم
_خب چیه
+چرا جوابم رو نمیدادی
_یه دکمه هست به نام بلاک اون رو اسم تو فعال کردم
+خب چیکارت کردم مگه
_فکر کن چیکار کردی تو کوچه بم بست همش عصبی هستی نمیزاری آدم حرف بزنه
+خب من حواسم نبود چند بار گفتم کنترل عصبانیتم دست خودم نیست
_جونگکوک گوش کن...من دوستت...
تا خواستم حرف بزنم کمرم رو گرفت و به سمت خودش گرفت و لبش رو به لبم چسبوند میخواستم پسش بزنم ولی نمیتونستم انقدر بد مک میزد که کل بدنم مور مور شد
_و...ول...ولم...ک...کن
+...ن...نمیکنم...بی....بیبی...گر...گرلم
لکنت دارن چون همو دارن میبوسن
کمرم رو انقدر محکم گرفته بود که انگار کمرم داره از وسط نصف میشه
طوری مک میزد که مزه خون رو احساس کردم
بعد از یک ربع ولم کرد نفسم کم شده بود نمیتونستم نفس بکشم
_م...مرض داشتی
+خی...خیلی ح...حرف میز...میزنی
_تقصیر...خودته
_حالا برو بیرون دیگه از خونم
+واقعا داری بیرونم میکنی
_خب بگیر بخواب همینجا
+سرده اینجا
_خب تو برو بالا من این پایین میخوابم
+...باشه(پوزخند)
جونگکوک رفت بالا منم رو کاناپه دراز کشیدم
کم کم چشمام گرم شد میخواستم بخوابم که دیدم رو هوا معلق هستم
نکنه جن منو بلند کرده یا من قدرت ماورایی دارم
چشمام رو باز کردم دیدم جونگکوک منو براید استایل بغل کرده
رسیدیم بالا و منو گذاشت رو تخت و خودشم کنارم دراز کشید
_خیلی بدی
+بیداری
_نه پس خوابم
+سردت میشه سرما میخوری
چشمام گرم شد و خوابم برد
ویو کوک
ا.ت خوابید و روشو طرف من کرد چقدر چهرش کیوت بود
تو فکر بودم که یهو شروع به حرف زدن کرد وای ا.ت تو خواب صحبت میکنه(خنده)
_دوست دارم
+(خنده)منو؟
_اهوم تو دنیای منی فقط نمیتونم بهت اعتراف کنم
با کلمه اعتراف انگار تو دلم پارتی بود شایدم...اون خوابه که این حرفا رو میزنه
_بیدالی(کیوت)
+اهوم
_نگفتی دوسم داری
+از جونمم بیشتر
_منم همینطور
کمرش رو گرفتم و سمت خودم کشوندمش طوری که اومد بغلم
کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد
_واییییییی دزدددددددد(جیغ)
دستش رو گذاشت جلوی دهنم
+ساکت بابا منم
_تو چطوری اومدی تو
+...
به پنجره نگاه کردم که شکسته
+خسارتش رو میدم
_خب چیه
+چرا جوابم رو نمیدادی
_یه دکمه هست به نام بلاک اون رو اسم تو فعال کردم
+خب چیکارت کردم مگه
_فکر کن چیکار کردی تو کوچه بم بست همش عصبی هستی نمیزاری آدم حرف بزنه
+خب من حواسم نبود چند بار گفتم کنترل عصبانیتم دست خودم نیست
_جونگکوک گوش کن...من دوستت...
تا خواستم حرف بزنم کمرم رو گرفت و به سمت خودش گرفت و لبش رو به لبم چسبوند میخواستم پسش بزنم ولی نمیتونستم انقدر بد مک میزد که کل بدنم مور مور شد
_و...ول...ولم...ک...کن
+...ن...نمیکنم...بی....بیبی...گر...گرلم
لکنت دارن چون همو دارن میبوسن
کمرم رو انقدر محکم گرفته بود که انگار کمرم داره از وسط نصف میشه
طوری مک میزد که مزه خون رو احساس کردم
بعد از یک ربع ولم کرد نفسم کم شده بود نمیتونستم نفس بکشم
_م...مرض داشتی
+خی...خیلی ح...حرف میز...میزنی
_تقصیر...خودته
_حالا برو بیرون دیگه از خونم
+واقعا داری بیرونم میکنی
_خب بگیر بخواب همینجا
+سرده اینجا
_خب تو برو بالا من این پایین میخوابم
+...باشه(پوزخند)
جونگکوک رفت بالا منم رو کاناپه دراز کشیدم
کم کم چشمام گرم شد میخواستم بخوابم که دیدم رو هوا معلق هستم
نکنه جن منو بلند کرده یا من قدرت ماورایی دارم
چشمام رو باز کردم دیدم جونگکوک منو براید استایل بغل کرده
رسیدیم بالا و منو گذاشت رو تخت و خودشم کنارم دراز کشید
_خیلی بدی
+بیداری
_نه پس خوابم
+سردت میشه سرما میخوری
چشمام گرم شد و خوابم برد
ویو کوک
ا.ت خوابید و روشو طرف من کرد چقدر چهرش کیوت بود
تو فکر بودم که یهو شروع به حرف زدن کرد وای ا.ت تو خواب صحبت میکنه(خنده)
_دوست دارم
+(خنده)منو؟
_اهوم تو دنیای منی فقط نمیتونم بهت اعتراف کنم
با کلمه اعتراف انگار تو دلم پارتی بود شایدم...اون خوابه که این حرفا رو میزنه
_بیدالی(کیوت)
+اهوم
_نگفتی دوسم داری
+از جونمم بیشتر
_منم همینطور
کمرش رو گرفتم و سمت خودم کشوندمش طوری که اومد بغلم
کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد
- ۹.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط