قسمت نوزده رمان آوازه زیره آب

قسمت نوزده رمان آوازه زیره آب
درو واسش باز کردم..دره سالنو همچین محکم باز کرد ک یکی از شیشه هاش شکست..داد زد
-کیارشششش؟؟!
حمله کرد ب منو انداختم رو زمینو افتاد روم..هه اینو چ جوگیر شده؟اون موقع ک پاچه خاری میکرد فقط کسی سرش داد نزنه من بوکس کار میکردم..ی زور زدم و قلطوندمش جوری ک حالا من رو اون بودمو و اون رو زمین و چن تا مشت زدم تو شکمش..اگ میخواستم میتونستم تو صورتش بزنم ولی خب دلم نیومد..همینجوری داشتیم همدیه رو میکشتیم و مامانمم هم جیغ جیغ میکردو بابامم داشت جدامون میکرد..آخر جدامون کردو منو انداخت تو آشپزخونه اونو هم تو سالن نگه داشت
-پزشک قانونی چی گفته مگه؟
-گف کسی ک این کارو کرده بکشششششی!!
-از کجا معلوم کیارش کرده باشه؟
-چون درنا گـــــــــــف!!
-دیوونه نشووووو!!! درنا از کجا معلوم راس میگه؟میدونی ک کیا هر چیم ک باشه همچین کاری نمیکنه!!
-آره من دیوونممم!! ولی الان اومدم ب قصده کشتنه کیارششش!اگ اون نکرده پس کی همچین بلایی سره زنه من آورده؟؟؟؟
ی لحظه نشسته بودم رو صندلیا..بیا باز حمله کرد! منم گارده دفاع ب خودم گرفتم و تا اومد نزدیک دو تا مشت زدم تو شکمش ک یکم نفسش بند بیاد ولم بده..اونم دوتا دستشو گذاشت رو میزه آشپزخونه و ی نفس گرفت و ی دفه از روی میز ی چاقو برداشت و دیه اصن نفهمیدم چی شد..چاقو  رو ک بهم زد همه چیز جلوی چشمام مثه فیلمای قدیمی سیاه و سفید شد تنها چیزیایی ک یادم میاد این بود ک مامانم ی جیغه بلند زد..بعد چاقو رو از تو شکمم کشید از درد ی حسه حالت تهوع بهم دست داد..دوباره بهم چاقو زد و باز کشیدش..سومی رو ک زد با اینکه نیمه هوشیار بودم ولی چاقوئه رو با دستام گرفتم و نذاشتم بکشتش..همه چیز تو چن ثانیه بیشتر اتفاق نیوفتاد جوری ک مامانم ک بغل دستمون بود نتونست تو این چن لحظه کاری کنه...زانوهام سست شد خونه دوره سرم چرخیدو و اومدم بیوفتم ک بابام گرفتمو آروم کفه آشپزخونه خوابوندم..سرم درد گرفته بود و جلو چشام تار شد ولی تو لحظه های آخر ک کاملن چشام بسته شه قیافه ی تاره کیا رو با اون موهای فرفریش بالا سرم دیدم ک هی تکونم میداد و میگف
-بلند شو کیا...ببخشید!! بلند شوووو!! خدا منو لعنت کنههه بلند شوووو!!
بعد ی چیزه دیه گف من شنیدم ولی نفهمیدم...
......چشمامو ک باز کردم قیافه ی ی اوسکول جلوم بود ک با ی چراغ قوه داشت کورم میکرد..چشمامو جمع کردم..داد زد
-خانوم مرتضوی..معاینه شد میتونه منتقل بشه بخش..
دیدگاه ها (۱)

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 119・⁠]⁠ᕗتوماس اشاره ای زد و ...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط