مجنون تر از من

♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱

_ قسمت نهم -- نباید عاشقش‌ بشم ! _

خیره در چشمان یکدیگر بودند ، انگار در چشمهایشان اقیانوسی بی پایان بود و در حال غرق در ان بودند ، چشمانش ، مانند شرابی تلخ مست کننده بود ، انگار هیچ گونه نمیشد انها را جدا کرد ، بعد از چند دقیقه گونه های کارا به رنگ سرخ در امدند و ارتباط را قطع کرد :
×منتظرتونم .. قر..قربان .
و سپس ان جو عجیب را ترک کرد و در را بهم کوبید ... قلبش انگار در دهنش بود و در سینه اش میکوبید .. چرا ؟ .. برای چه مجذوب ان دو تیله مشکی و بی احساس شده بود ؟ .. چرا برایش جذاب بودند ؟ .. و هزاران چرا هایی که در مغزش در حال رژه رفتن بودند ... ولی .. نه نه .. هرگز . نباید اینطور میشد . اون در ماموریت بود .. او تا به حال در روابط زیادی بوده و کارش را بلد بود اما .. چرا انگار .. ایندفعه اون باخته بود ؟ .. با ان چشم های لعنتی .. به ان قلب یخی .. به ان دل مزاحمش . اما او باید کاری میکرد برنده باشد ، اما انگار اینگونه بود :
(میخواستم بازیش بدم ولی خودم بازیچش شدم !)

اسلاید دوم جینا
ببخشید کم بود
دوستتون دارم
کامنتا و لایکا رو بالا ببرین و بهم انرژی بدین ❤️
دیدگاه ها (۰)

♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱ _ قسمت دهم -- نباید عاشقش‌ ب...

♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱ _ قسمت یازدهم -- عشق یا منطق...

♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱ _ قسمت هشتم -- شروعی جدید --...

♱ مجنـــــون تــــر از مــــن ♱ _ قسمت هفتم __ شروعی جدید _×...

نقص هایت را می پرستم پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط