پارت هجده

پارت هجده


لینا: جیمین لطفاً آروم باش باشه
جیمین: آروم باشم
جیمین دست لینا رو بزور گرفت برد خونه
لینا: جیمین جیمین چرا این کارو می‌کنی چرااااااا مگه چیکار کردم گفتم زندگیم بهت ربطی نداره پس چرا چرا ( گریه )
جیمین: لینا برو توی اتاقت تا نکشتمت گمشوووو ( داد )
لینا رفت در رو قفل کرد نشست گریه کرد

جیمین رفت دم در اتاق لینا
جیمین: لینا اگر خودکشی کنی مادرتو پیدا کردم میدمش دست جیکوپ تا مادرتو بکشه فهمیدی
لینا درو باز کرد افتاد روی زانو هاش
لینا: جیمین چرا این کارو باهام می‌کنی اگر ازم متنفری بهم بگو یا منو بکش چرا مگه من چیکار کردم
جیمین لینا رو بغل کرد
جیمین: من همچین کاری نمیکنم تو هم
خودت رو نکوش باشه
لینا: باشه
جیمین: خب برو لباست رو عوض کن با این راحت نیستی اعضا هم دارن میان
لینا: باشه

نیم ساعت بعد اعضا اومدن
اعضا: سلام
جیمین: سلام
جونکوک: جیمین جیهوپ امروز میاد بیا بریم دیدنش ( جیهوپ ترکیه بوده )
جیمین: باشه من برم به لینا بگم
لینا اومد پایین
لینا: نباید لباسم رو عوض میکردم الان دوباره باید لباس بپوشم
لینا: شما چرا دستتون خونی هست..........
دیدگاه ها (۰)

پارت نوزدهم لینا: شما چرا دستتون خونی هست یونگی: خب یکی باها...

بنظر شما رمان قشنگی بودببخشید گفتم سی یا چهل پارت شاید فصل د...

پارت هفدهلینا: چییییییجیمین: این جزء قانون هات نبود کهلینا: ...

پارت شانزده درو باز کردم که دیدم جیمین هستلینا: تو اینجا چیک...

پارت دوازدهجیمین: بشین زود میاملینا: باشهجیمین رفت یه چیزی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط