پارت ۲۸۵

پارت ۲۸۵



~به من ربطی نداره ، دستور پدرخوانده اس


با چشمایی که غرق در نفرت بودن بهم زل زد


جولیا: م...من میرم اما بدون به این معنی نیست که میدونو برات خالی گذاشتم تا راحت به کسی که مال منه برسی! مطمئن باش به زودی از روی زمین محوت میکنم!



+خیلی ترسوندیم جولیا ، خیلی! میدونی دیگه حتی نمیتونم بخوابم چون کابوستو میبینم



خنده ای شیطانی کرد:


-مسخره میکنی ؟ هه ، دوس دارم ببینم زمانی هم که اینکارو عملی میکنمم اینطوری میخندی ؟


بازم خندیدم ولی ته دلم زیادی نگران بود
با کمک جودی رفتم بالا توی اتاقم و چون روز خسته کننده ای داشتم و ترجیح دادم بخوابم



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ



~خب گچتم که باز کردیم خانم هوانگ ، بریم دیدن شوهرت؟



+راستیش دو دلم


~دو دل نباش ،میبرمت پیشش دلش میخواد ببینتت، دلش برات تنگ شده ، میدونم توهم دلتنگشی
دیدگاه ها (۴)

#رمان_با_من_باش#پارت_۸*****می‌جو*****ارابه(همون ماشین)سهون ج...

پارت ۲۱ویو سنا صبح که از خواب پا شدم سرم یکم درد میکرد ولی ب...

گلیلیلی

🖤🤍@h.a.n.i.y.e.1

آمریکا در انتظار فروپاشی اقتصاد ایران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط