( استاد جذاب من) )ლ( پارت 56 `ლ
( استاد جذاب من) )ლ( پارت 56 `ლ
جیمین سینی صبحانه ای که می گو درست کرده بود رو از رویه اپن برداشت همراه می کو از آشپزخانه خارج شد
وارده اتاق شدن ات که از قبل بیدار شده بود رویه تخت نشسته بود لوهان هم هنوز بیدار نشده بود جیمین سینی صبحانه که دستش بود رو رویه تخت جلوی ات گذاشت دختره از این رفتار جیمین شوکه شده بود می کو جیمین رو هول داد و کناره ات نشست می کو : برو کنار میخوام خودم به خواهرم صبحانه بدم
جیمین : منم نگفتم که من میدم راستی تو چرا نمیری شرکت
می کو : مگه خودت میری که من برم هی این لوهان چرا بیدار نمیشه مثلاً اون باید زودتر از من بره
جیمین : ببین الان بیدارش میکنم
لیوان آبی که تویه سینی بود رو برداشت سمته لوهان که تویه خواب شیرین خوابیده بود رفت بلافاصله آب رو ریخت رویه صورتش لوهان با هجوم از خواب بیدار شد و رویه مبل نشسته از ترس نفس نفس میزد با دستش آب رو صورت اش را پاک کرد و با صدای آرومی گفت لوهان : جیمین داری میکنی
جیمین : بیدار نمیشدی منم گفتم اینجوری بیدارت کنم
دختره بدون توجه به حرف های اونا سینی صبحانه اش که جلوش گذاشت شده بود را برداشت و رویه پایش گذاشت لیوان آب پرتقالی که همراهش بود با دو دست هایش بلند کرد و کمی از آن آب میوه خوشمزه و خنک مزه کرد می کو سمتش برگشت دستش را رویه موهایش خواهرش کشید و لب زد می کو : من الان میرم شرکت اما عصر برمیگردم لوهان هم باهام میاد اما جیمینی رو اینجا میزارم تا ازت مراقبت کنه
دختره با شنیدن صدای جیمین سریع نگاهش رو سمته جیمین چرخوند همانطوری که با زیرپوش سفید آستین کوتاه و شلوار طوسی که به تن داشت بهش نگاه میکرد دختره دوباره نگاهش رو طرفه می کو چرخوند و گفت ات : نه نه من نیازی به مراقبت ندارم من باید برم سر کار
می کو : نه دیگه نمیری سره کار باشه اعتراض نباشه جیمینی پیشت میمونه جیمین وسایلش تو اتاق روبه روی منه
خم شد و بوسه ای رویه پیشانی خواهرش گذاشت و قدم برداشت و از اتاق خارج شد لوهان از رویه مبل بلند شد و سمته ات آمد لوهان : بعدن میبینمت
ات سریع سرش رو به عنوان باشه تکون داد و به رفتن لوهان نگاه کرد کمی تعجب کرد( من که نمیشناسمش اون منو از کجا میشناسه ) با صدای جیمین افکارش پرید جیمین چند قدمی بهش نزدیک شد یه دستش که تویه جیبش بود نجوا کرد جیمین : صبحانه تو بخور تا بازم ضعف نکنی
ات باشه ای زیر لب گفت و مشغول خوردنه صبحانه شد قلبش باز هم شروع به زود زود تپیدن کرد یعنی ( الان ما تو خونه تنهاییم وقتی یه پسر و دختر تو خونه تنها باشن چی میشه ..... واییی من دارم به چی فکر میکنم ) با صدای جیمین سریع سرش رو بالا کرد و نگاهش رو بهش دوخت جیمین : بهتره این افکار تو کنار بزاری و درست صبحانه بخوری
دختره متعجب نگاهش کرد( یعنی ذهنمو میخونه نه امکان نداره) جیمین دستی تو موهایش کشید و سمته تخت رفت رویه قسمت پایینی تخت نشست نگاه مغرورانه اش را به دختر روبه رو اش دوخت جیمین : ذهن تو نمیخونم نگران نباش
ات : چی .. نه کی گفته ذهن منو شما میخونی ..
جیمین سینی صبحانه ای که می گو درست کرده بود رو از رویه اپن برداشت همراه می کو از آشپزخانه خارج شد
وارده اتاق شدن ات که از قبل بیدار شده بود رویه تخت نشسته بود لوهان هم هنوز بیدار نشده بود جیمین سینی صبحانه که دستش بود رو رویه تخت جلوی ات گذاشت دختره از این رفتار جیمین شوکه شده بود می کو جیمین رو هول داد و کناره ات نشست می کو : برو کنار میخوام خودم به خواهرم صبحانه بدم
جیمین : منم نگفتم که من میدم راستی تو چرا نمیری شرکت
می کو : مگه خودت میری که من برم هی این لوهان چرا بیدار نمیشه مثلاً اون باید زودتر از من بره
جیمین : ببین الان بیدارش میکنم
لیوان آبی که تویه سینی بود رو برداشت سمته لوهان که تویه خواب شیرین خوابیده بود رفت بلافاصله آب رو ریخت رویه صورتش لوهان با هجوم از خواب بیدار شد و رویه مبل نشسته از ترس نفس نفس میزد با دستش آب رو صورت اش را پاک کرد و با صدای آرومی گفت لوهان : جیمین داری میکنی
جیمین : بیدار نمیشدی منم گفتم اینجوری بیدارت کنم
دختره بدون توجه به حرف های اونا سینی صبحانه اش که جلوش گذاشت شده بود را برداشت و رویه پایش گذاشت لیوان آب پرتقالی که همراهش بود با دو دست هایش بلند کرد و کمی از آن آب میوه خوشمزه و خنک مزه کرد می کو سمتش برگشت دستش را رویه موهایش خواهرش کشید و لب زد می کو : من الان میرم شرکت اما عصر برمیگردم لوهان هم باهام میاد اما جیمینی رو اینجا میزارم تا ازت مراقبت کنه
دختره با شنیدن صدای جیمین سریع نگاهش رو سمته جیمین چرخوند همانطوری که با زیرپوش سفید آستین کوتاه و شلوار طوسی که به تن داشت بهش نگاه میکرد دختره دوباره نگاهش رو طرفه می کو چرخوند و گفت ات : نه نه من نیازی به مراقبت ندارم من باید برم سر کار
می کو : نه دیگه نمیری سره کار باشه اعتراض نباشه جیمینی پیشت میمونه جیمین وسایلش تو اتاق روبه روی منه
خم شد و بوسه ای رویه پیشانی خواهرش گذاشت و قدم برداشت و از اتاق خارج شد لوهان از رویه مبل بلند شد و سمته ات آمد لوهان : بعدن میبینمت
ات سریع سرش رو به عنوان باشه تکون داد و به رفتن لوهان نگاه کرد کمی تعجب کرد( من که نمیشناسمش اون منو از کجا میشناسه ) با صدای جیمین افکارش پرید جیمین چند قدمی بهش نزدیک شد یه دستش که تویه جیبش بود نجوا کرد جیمین : صبحانه تو بخور تا بازم ضعف نکنی
ات باشه ای زیر لب گفت و مشغول خوردنه صبحانه شد قلبش باز هم شروع به زود زود تپیدن کرد یعنی ( الان ما تو خونه تنهاییم وقتی یه پسر و دختر تو خونه تنها باشن چی میشه ..... واییی من دارم به چی فکر میکنم ) با صدای جیمین سریع سرش رو بالا کرد و نگاهش رو بهش دوخت جیمین : بهتره این افکار تو کنار بزاری و درست صبحانه بخوری
دختره متعجب نگاهش کرد( یعنی ذهنمو میخونه نه امکان نداره) جیمین دستی تو موهایش کشید و سمته تخت رفت رویه قسمت پایینی تخت نشست نگاه مغرورانه اش را به دختر روبه رو اش دوخت جیمین : ذهن تو نمیخونم نگران نباش
ات : چی .. نه کی گفته ذهن منو شما میخونی ..
- ۳۱.۷k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط