روزها یکی پس از دیگری به پایان

روزها یکی پس از دیگری به پایان
می رسند...
و در پی روزها
عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!
می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم
شنیدم کسی میگفت:
چشمانت را ببند!

اعتماد کن...
به قیمت تمام روزهای رفته
چشم هایــم را بستم...
اعتماد کردم...!
بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛
چیزی به نام " عشـــــق "
در راهِ همپا شدنِ با تو
دیدگاه ها (۳)

Thirteen

part : 3همه چیز عادی بود تا اینکه .... صدای اطراف مبهم شددیگ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤چقدر زیباست کسی را دوست بداریم...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

CAPTURED IN PARIS

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط