هر روز در سکوت خیابان دوردست
هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم مینشست
وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند یک بغض کهنه توی گلو داشت…میشکست
ابری سپید از سر گلدسته میپرید: جمع کبوتران خوشآواز خودپرست
آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
آنها برای حاجتشان بال میزنند حتا یکی به عشق تو آیا پریده است؟
رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان از غصه کلاغ، کلاغی که سخت مست…
ابر سپید چرخ زد و تکهپاره شد هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت،بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست
آهسته گفت: من که کبوتر نمیشوم
اما دلم به دیدن گلدستهات خوشست
--------------------------------
ارسال کننده : کریم
روی ردیف نازکی از سیم مینشست
وقتی کبوتران حرم چرخ میزدند یک بغض کهنه توی گلو داشت…میشکست
ابری سپید از سر گلدسته میپرید: جمع کبوتران خوشآواز خودپرست
آنها که فکر دانه و آبند و این حرم جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
آنها برای حاجتشان بال میزنند حتا یکی به عشق تو آیا پریده است؟
رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان از غصه کلاغ، کلاغی که سخت مست…
ابر سپید چرخ زد و تکهپاره شد هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت،بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست
آهسته گفت: من که کبوتر نمیشوم
اما دلم به دیدن گلدستهات خوشست
--------------------------------
ارسال کننده : کریم
- ۱.۱k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط