رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت اول

من دیانا هستم من وقتی بچه بودم پدر و مادرم و از دست دادم از دار دنیا یه داداش برام مونده اون توی قفس بایه آدمی که تا حالا شکست نخورده میجنگ خیلی صورتش زخم و زیلی شده در ادامه داستان.....

من ارسلان هستم من تاحالا توی هیچ مسابقه ای شکست نخوردم
من اگه این مسابقه رو ببرم میرم آلمان
در ادامه داستان....

دیانا، ببخشید من شماره آقای کاشی رو واقعا احتیاج دارم

مرده،نمیشه خانم

دیانا، خواهش میکنم فکر کنید من دخترتونم

مرده،کسی نفهمه بیا شمارش

دیانا، مرسی
دیدگاه ها (۱۲)

رمان ملک قلبم پارت دومرفتم خونه و زنگ زدم به اون شماره ارسلا...

رمان ملک قلبم پارت سومارسلان، قبوله دیانا، خوب پس دادشم چی ا...

رمان دنیای من پارت ۸۲.. ۵ سال بعد ...ارسلان، ۵ سال از اومدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط