قلب تپنده پارت آخر
قلب تپنده پارت ۲۰ آخر
از زبان ات
-باشه باشه میخوابم
+بیبی خودمییی
-تو هم کیوت خودمییی(زیر لب گف)
+چی گفتی؟!؟
-هیچی
+اوکی
-کوک از پشت بغلم کرده کرد و دستش رو گذاشت روی رون پام و آرامش و گرمی بغلش باعث شد زودتر از همیشه خوابم ببره...
نکته: ات درخواست آقای جئون برای اینکه پدرش بشه رو قبول نکرد و بعد از یک ماه ات به خونه ای که کوک بهش داده بود رفت و اونجا زندگی میکرد و آخر هفته ها میومد عمارت آقای جئون و کوک و ات مخفیانه..اهم اهم🤣💅
۱ سال بعد
از زبان ات(ساعت ۱۱ صبح)
با صدای گوشی بیدار شدم دیدم کوک ۱۵ باز زنگ زده و بازم زنگ زد و جواب دادم
-الو
+بیب چرا جواب نمیدی..نمیگی نگرانت میشم
-باشه آرامشت رو حفظ کن خواب بودم
+چیییی..تا الان خواب بودی..خیلی خب مهم نی، خوابالوی من امروز تلودشه
-تولدمه کوک نه تلودم
+خب حالا هرچی شب بیا عمارت
-اوکی
+الآنم دم درم سریع بیا پایین
-چیی؟!؟باشه الان میام
امروز تولدم بود و داشت ۱۸ سالم میشد خیلی خیلی خوشحال بودم و سریع آماده شدم و یه تیپ آبی پوشیده زدم و سریع رفتم پایین، وقتی دم در رسیدم یهو ته رو دیدم
-سیلام
÷سلام آجی خوشگلم
-چه خبر مگه قرار نبود کوک اینجا باشه
÷عزیزم اون نتونست بیاد من اومدم
-خیلی خب باشه الان قراره چیکا کنیم
÷سوار شو به مناسبت تولدت میخوام ببرمت بیرون خرید
-ملسییی هیونگ بریمممم
پرش زمانی به داخل پاساژ
÷خب یه لباس خیلی خفن و کیوت میخام برات بگیرم
-فک کنم باید بریم اون مغازه
÷اوکی بریم
از زبان ات
یه لباس خیلی خوشگل انتخاب کردم(عکسشو گذاشتم) و بعد با ته رفتیم یه آرایشگاه
-تههه آرایشگاه برای چی؟
÷امشب یه مهمونی داریم برای همین باید آماده بشی
-باشع
-رفتم داخل آرایشگاه و دو نفر یه آرایش ملایم ولی خیلی قشنگ روی صورتم پیاده کردن و بعد لباسی که ته خریده بود رو پوشیدم و اومدم بیرون
÷وای دختر مثل همیشه خوشگلی و خوشگلترم شدیییی
-مرسی چشات خوشگله
نکته: در طول روز کارشون رو انجام دادن و شب شده دیگهههه
÷سوار شو بریم عمارت
-اوکی
پرش زمانی به موقعی که به عمارت رسیدن
از زبان ات
-وارد عمارت که شدیم هیچ خبری نبود فک کردم غافلگیری ای چیزیه ولی نبود ولی خب داخل عمارت همه لامپ ها خاموش بود رفتم تو و لامپ رو روشن کردم که سورپرایز شدم همه جا تزیین شده بود و میا با یه کیک خیلی خوشگل اومد سمتم
میا و ته و جیمین و آقای جئون: تولدتتتت مبارککککک
-هیننن...وایییی..ممنون خیلی خوشحالم کردیننننن...واقعا مرسیی(ذوق فراواننن)
-میا و جیمین و ته و آقای جئون رو بغل کردم و یهو گفتم
-کوک کجاس پس؟
÷نمیدونم قرار بود همین ساعت اینجا باشه
-وای نه پس چرا نیست نکنه اتفاقی افتاده(نگران)
×من بهش همین الان زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود
/بزارید برم دنبالش ببینم کجاس
از زبان ات
مث چی نگران بودم آخه چه اتفاقی میتونه افتاده باشه همینطوری تو افکار خودم بودم که
یه صدا از پشتم اومد وقتی برگشتم کوک رو دیدم
+من اینجام گوگولیم
-سریع پریدم بغلش
-دلم برات تنگ شده بود کجا بودیی؟
-همون لحظه کوک جلوم خیلی جنتلمنانه زانو زد و گفت
+با من ازدواج میکنی ملکه ی من
-اممم بزار فک کنم...(ذوق)
+یعنی چی مگه باید فکر هم بکنی؟!؟(تعجب)
-معلومه که بلهههههه(ذوق)
-کوک حلقه رو دستم کرد و جلو همه منو بوسید.
...پایان...
خب گرل هاااا این یکی فیک هم تموم شد ممنون که حمایتم کردین...بگید ببینم راضی بودید؟!؟؟🔪🩸
از زبان ات
-باشه باشه میخوابم
+بیبی خودمییی
-تو هم کیوت خودمییی(زیر لب گف)
+چی گفتی؟!؟
-هیچی
+اوکی
-کوک از پشت بغلم کرده کرد و دستش رو گذاشت روی رون پام و آرامش و گرمی بغلش باعث شد زودتر از همیشه خوابم ببره...
نکته: ات درخواست آقای جئون برای اینکه پدرش بشه رو قبول نکرد و بعد از یک ماه ات به خونه ای که کوک بهش داده بود رفت و اونجا زندگی میکرد و آخر هفته ها میومد عمارت آقای جئون و کوک و ات مخفیانه..اهم اهم🤣💅
۱ سال بعد
از زبان ات(ساعت ۱۱ صبح)
با صدای گوشی بیدار شدم دیدم کوک ۱۵ باز زنگ زده و بازم زنگ زد و جواب دادم
-الو
+بیب چرا جواب نمیدی..نمیگی نگرانت میشم
-باشه آرامشت رو حفظ کن خواب بودم
+چیییی..تا الان خواب بودی..خیلی خب مهم نی، خوابالوی من امروز تلودشه
-تولدمه کوک نه تلودم
+خب حالا هرچی شب بیا عمارت
-اوکی
+الآنم دم درم سریع بیا پایین
-چیی؟!؟باشه الان میام
امروز تولدم بود و داشت ۱۸ سالم میشد خیلی خیلی خوشحال بودم و سریع آماده شدم و یه تیپ آبی پوشیده زدم و سریع رفتم پایین، وقتی دم در رسیدم یهو ته رو دیدم
-سیلام
÷سلام آجی خوشگلم
-چه خبر مگه قرار نبود کوک اینجا باشه
÷عزیزم اون نتونست بیاد من اومدم
-خیلی خب باشه الان قراره چیکا کنیم
÷سوار شو به مناسبت تولدت میخوام ببرمت بیرون خرید
-ملسییی هیونگ بریمممم
پرش زمانی به داخل پاساژ
÷خب یه لباس خیلی خفن و کیوت میخام برات بگیرم
-فک کنم باید بریم اون مغازه
÷اوکی بریم
از زبان ات
یه لباس خیلی خوشگل انتخاب کردم(عکسشو گذاشتم) و بعد با ته رفتیم یه آرایشگاه
-تههه آرایشگاه برای چی؟
÷امشب یه مهمونی داریم برای همین باید آماده بشی
-باشع
-رفتم داخل آرایشگاه و دو نفر یه آرایش ملایم ولی خیلی قشنگ روی صورتم پیاده کردن و بعد لباسی که ته خریده بود رو پوشیدم و اومدم بیرون
÷وای دختر مثل همیشه خوشگلی و خوشگلترم شدیییی
-مرسی چشات خوشگله
نکته: در طول روز کارشون رو انجام دادن و شب شده دیگهههه
÷سوار شو بریم عمارت
-اوکی
پرش زمانی به موقعی که به عمارت رسیدن
از زبان ات
-وارد عمارت که شدیم هیچ خبری نبود فک کردم غافلگیری ای چیزیه ولی نبود ولی خب داخل عمارت همه لامپ ها خاموش بود رفتم تو و لامپ رو روشن کردم که سورپرایز شدم همه جا تزیین شده بود و میا با یه کیک خیلی خوشگل اومد سمتم
میا و ته و جیمین و آقای جئون: تولدتتتت مبارککککک
-هیننن...وایییی..ممنون خیلی خوشحالم کردیننننن...واقعا مرسیی(ذوق فراواننن)
-میا و جیمین و ته و آقای جئون رو بغل کردم و یهو گفتم
-کوک کجاس پس؟
÷نمیدونم قرار بود همین ساعت اینجا باشه
-وای نه پس چرا نیست نکنه اتفاقی افتاده(نگران)
×من بهش همین الان زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود
/بزارید برم دنبالش ببینم کجاس
از زبان ات
مث چی نگران بودم آخه چه اتفاقی میتونه افتاده باشه همینطوری تو افکار خودم بودم که
یه صدا از پشتم اومد وقتی برگشتم کوک رو دیدم
+من اینجام گوگولیم
-سریع پریدم بغلش
-دلم برات تنگ شده بود کجا بودیی؟
-همون لحظه کوک جلوم خیلی جنتلمنانه زانو زد و گفت
+با من ازدواج میکنی ملکه ی من
-اممم بزار فک کنم...(ذوق)
+یعنی چی مگه باید فکر هم بکنی؟!؟(تعجب)
-معلومه که بلهههههه(ذوق)
-کوک حلقه رو دستم کرد و جلو همه منو بوسید.
...پایان...
خب گرل هاااا این یکی فیک هم تموم شد ممنون که حمایتم کردین...بگید ببینم راضی بودید؟!؟؟🔪🩸
- ۲.۱k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط