♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۳

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۳


منطقه، نوون تاریک و دور از شهر جای، که عمارت مشکی پر از راز و رمز اشک های که دیده نشده اند حرف های که گفته نشده‌اند، انتقام ها گرفته نشدن، پشت درب های بسته و قفل شده چیز های زیادی پنهان شدند، خون های که رو هیچی ریخته شدند، روزی همه این ها برملا خواهد شد ....

شب عمارت‍..............
..............
هویون روی تخت نشسته بود دفترچه کوچکی در دستش بود و روی آن چیزی میکشید موهای کوتاهش روی صورتش رها بودند و باعث پنهانی صورتش میشد، جیمین با هودی طوسی که همرنگ چشم هایش میشد
و شلوار مشکی رنگ از حمام، بیرون آمد حوله کوچکی در دست اش بود و صورت خیسش را باهاش خشک میکرد با دیدن زنش که خیلی کیوت مشغول کشیدن نقاشی روی دفترچه کوچیکش بود لبخندی بر لبانش نشست به سوی او رفت، حوله روی تخت انداخت و یه زانویش را روی تخت کنار هویون گذاشت و صورتش را نزدیکش موهایش برد عمیق بو کشید صدایش را به بم تبدیل کرد و دم گوشش زمزمه کرد : عشقم
هویون ترسیده حینی کشید و سریع دفترچه را پشته بالشت اش قائم کرد
تند پلک زد و به جیمینی که در یک اینچی صورتش بود زل زد : ترسیدم جیمی عوضی
جیمین بلند بلند با آن صدای مردانه اش خندید دست گذاشت روی شانه زنش و با یه حرکت او را روی تخت خوابوند نزدیکش شد و در یک سانتی لب هایش لب زد : روز زن من چطور گذشت
هویون با یاد آوری امروزش نفس عمیقی کشید و نگاهش را دزدید، دختری نبود که سکوت کند یا نگاه بدزده ولی جلوی آن مرد ناخودآگاه حس بچه گی بهش دست میداد و سکوت میکرد و جیمین دقیقا عاشق همین این دختر شده بود، پس با دست دیگرش موهای کوتاه زنش را از روی صورتش کنار زد و روی گونه اش نگهداشت، با شستش لپ نرم هویون رو نوازش کرد
همین کارش باعث شد دختر لحظه ای چشم هایش را ببندد و ضربان قلبش را در گوش هایش حس کند جیمین پیشانیش رو روی پیشانی زنش گذاشت
پلک هایش را بست و آرام با صدای مردانه اش طوری که نفس داغش به لب های دختر می‌خورد و موهای زرد خیسش پیشانی دختر را نم داد نجوا کرد : هرجور هم که روزت گذشته باشه مهم اینه که روی رابطه ما تاثیر نگذاشته
هویون تنها یک اهوم آرومی گفت، بوی خوشی رو استشمامم میکرد،
بوی تن جیمین که تازه از حمام بیرون آمده بود خنک و خوش بو جذب کننده باعث لبخند روی لب های زنش میشد،
جیمین پیشانیش را برداشت ولی به جاش لب هاشو جایگزین کرد بوسه زیبایی رو پیشانیش گذاشت، و لب هایش رو به سوی لب های زنش لغزوند
و لب هاشو روی لب های زنش فشرد و محکم و خمار بوسید
ضربان قلب دختر بالا رفت و سینه اش از تند نفس کشیدن بالا و پایین می‌رفت، دستش را روی شانه مرد گذاشت و با او همراهی کرد،
......
۶۲ رو برداشت ویس معذرت!!
دیدگاه ها (۳)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۴سالن باشکوه عمارت خالی بود همه در...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۵قدم برداشت به سوی میز شام که شاها...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۱یه سول بسان تابلویی زنده از شکوه ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۰ جیمین با کت شلوار مرتب مشکی رنگش...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

Part:۱۶                  my angelنور بیرون باعث روشن شدن فضا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط