رمان گوشه امن سایه ها

#رمان گوشه امن سایه ها
part8
##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب

«و گفت…..»

-این چیه (عصبانیت)

ویو هانا
«تا حالا انقدر عصبانی ندیده بودمش خیلی وحشتناک بود رگ شقیقه اش زده بود بیرون چشماش سرخ بود ولی اینجا که نمیتونست کاری کنه میتونست؟پس تصمیم داشتم هنوز به لجبازی ادامه بدم»

+لباس

-چرا لباسی که خودم فرستادم نپوشیدی

ویو تهیونگ
«خیلی داشتم سعی میکردم موقع صحبت کردن مچ دستش فشار ندم داشتم از عصبانیت منفجر میشدم ولی وایسا ببینه شب چطور به حسابش میرسم»

+خب ریمل ریخت روش..

-کل مهمونی با هیچی دست نمیدی با هیچکس گرم نمیگری روی پاهای خودم می.شینی فهمیدی؟

ویو هانا
«دیگه جرعت مخالفت باهاش نداشتم»

+باشه
«رفتیم داخل همه میخواستن باهام دست بدن ولی من فقط کوتاه سرم تکون میدادم حدودا یک ساعت از بودن داخل اون مهمونی میگذشت تهیونگ مشغول صحبت با شریکش بود که یهو ینفر دیدم،اون مینهو بود؟ بدون توجه به تهیونگ رفتم سمت مینهو دستم روش شونش گزاشتم که سریع برگشت نگاهم کرد با دیدنم تعجب کرد با خنده بغلم کرد منم بغلش کردم رفتم نشستیم گرم صحبت بودیم مینهو دوست و همسایه بچگی من بود از وقتی که رفت فرانسه دیگه ازش خبری نداشتم»
«گرم صحبت بودیم که یهو مچ دستم توسط یکی کشیده شد برگشتم که دستم آزاد کنم با دیدن قیافه تهیونگ حرفم خوردم»

-بیا باید بریم

«که یهو مینهو اون یکی دستم گرفت»

*تو کی هستی؟دستش ول کن

«من برای اینکه دعواشون شدت نگیره گفتم»

+دستم ول کن مینهو.

«دستم ول کرد سوار ماشین شدیم تهیونگ یطوری رانندگی می‌کرد که راه نیم ساعته رو پنج دقیقه رفتیم که یهو تو طول مسیر چونم گرفت سمت خودش برگردوند بعد گفت….»

….
دیدگاه ها (۴)

#رمان گوشه امن سایه هاpart۹# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب«...

رمان گوشه امن سایه هاpart۱۰# #🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شبب...

#رمان گوشه امن سایه هاpart7##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب-ا...

#رمان گوشه امن سایه هاpart6##پیش نویس فصل دوم:سایه در شبویو ...

#رمان گوشه امن سایه ها part,3 #پیش نویس فصل دوم:سایه در شب ...

رمان گوشه امن سایه ها part,2 ##🖋️پیش نویس فصل دوم:سایه در شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط