شب بودپسری تصادف کرد....خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آ

شب بودپسری تصادف کرد....خون زیادی ازش رفته بود،لحظه های آخرش بود،گوشیشو برداشت،نوشت:میای بریم؟
یکی ارسال کردبه رفیقش یکی واسه عشقش،
عشقش جواب داد:دیوونه شدی این موقع شب بگیربخواب.بای
رفیقش جواب داد:کجا؟تنهانریا وایسامنم بیام....
پسرلبخندی زدوچشاشوبست....
سلامتی هرچی رفیق بامرامه!!!
دیدگاه ها (۱)

.

.

.

با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...یکی رفت و ی...

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

#عشق_بین_دو_مافیا part:7 شوگا بلند شد و رفت پایین که صبحانه...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏شب آروم‌آروم روی شهر سایه انداخته بود.داخل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط