وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را میبست...

وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را میبست...
نمیدانم از احساس زیادش بود یا خود را در آغوش دیگری تصور میکرد!!!
دیدگاه ها (۵)

خدایا…صبر را به دلم هدیه کن،که حتی وقتی کسی مرا نمی‌فهمد، یا...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

نقطه ی آرامش

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

احساس میکنم که همین جاست جنتم وقتی که در حریم تو گرم زیارتم...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط