حرمت نگه می‌‌دارم

حرمت نگه می‌‌دارم

اگر نه باید تو را

عاشقانه‌های تو را

خاطرات تو را

می‌بستم به بد و بیراه

بایداصالت تو را

می‌ بستم به نانجیب‌ترین حرف‌هایِ رایجِ کوچه و خیابان

فحشِ آدم و عالم را می‌‌کشیدم به عشقِ بی‌ صاحبت

روز‌های بی‌ پدر مادرِ تنهایی‌

شب‌های لا مروت بی‌ خوابی‌

غروب‌های نحسی که صدای اذان بلند میشود

صدای نفرین‌های مادرم بلند میشود

سایه ی نبودنت قد می‌‌کشد

و من تلخ ترین بغض دنیا را تا ته حیاط می‌‌کشم

تا آبرویت را پیش هر کسی‌ نریزم

خدااااااایِ من!!!!

با این همه بدی

چقدر هنوز دوستش دارم... :)


| نیکی فیروزکوهی |
دیدگاه ها (۱)

نه امپراطورم و نه ستاره ای در مشت دارم اما خودم را با کسی...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎ...

امکانش هست ناگهان تکانم دهی و با انگشتت بگویی: اتوبوس رفت...

الکی می‌گفت نمیدونم عشق چیه. فکر می‌کرد من ندیدم صبح یواشک...

پارت ۱۳ راز ستارۀ درخشان

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط