بالایی رو بخون بعد اینو بخون 😎🤗

بالایی رو بخون بعد اینو بخون 😎🤗

ادامه...


همچنین با حس نوازش موهایش پلک از روی هم برداشت ... خوابالو بود و خوب متوجه نمیشد اتاق نور داشت پس یعنی صبح شده بود ...
جیمین. : چه عجب .. بیدار شدی
یوری به پهلو چرخید و سرش را روی بالشت اش گذاشت و در چند سانتی اش قرار گرفت پلک زد تا بلکه خواب از چشم هایش دور شود ..
جیمین همچنین با عشق نگاهش کرد سپس دستش را روی پهلوش گذاشت
جیمین : یه ساعت منتظرم که بیدار بشی
یوری : خوب چرا بیدارم نکردی
جیمین: دلم نمیاد ...
یوری خندید و گفت : کفتار وحشی چه مهربونه
جیمین چنگ زد به پهلو دخترک سپس با لحن محکمی گفت
جیمین: میخواهی وحشی بشم ؟
یوری با خنده نگاهش کرد : من عاشق همون وحشی شدم
جیمین : وحشی رو نباید به حیوانات بگیم ؟
یوری بلند و بلند تر در گلو خندید سپس سرش را بلند کرد و دست هایش را زیر چونش گذاشت
یوری : خیلی خوب متوجه شدی .. عه راستی یادم رفت الان حالت چطوره درد که نداری
اشاره ای به بازو جیمین کرد .. ولی همچین کفتار سرسخت نگاهش کرد و با لحن قوی ای گفت
جیمین : من کاملا خوبم
یوری آروم لبه تخت نشست سپس موهایش را به پشت انداخت
یوری : پاشو کفتار باید صورتتو بشورم
جیمین جدی روی تخت نشست ولی همچنین با درد اخم کرده همراه یوری با گام های اورم وارد حمام شدن ..و یوری شیر آب را باز نمود سپس با لحن که بانی گفت
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۱۹۳٫ وای پسرم بیدار شدی عزیزم بیدار شدی پسرک...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۴ سپس با لحن مهربانی گفت... یوری ؛ آقای ...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۴ (⁠♡)زل زد تو چشمام. نمیت...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۳ (⁠♡) بریم. جلوي در جعبه ا...

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

چه عجب... این زندگی بود زندگی اون زندگی که ۷ سال براش خواب ش...

جیهو مثل یک گربه کوچولو می‌لرزید زیر پتو با خودش می‌گفت آروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط