گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود من

گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود من
آتش مشو دودم مکن، اینگونه نابودم مکن

عشق تو شد دمساز من، پایان من آغازمن
بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن

غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من
اینگونه ناشادم مکن،پربسته آزادم مکن

آخر تو هستی جان من،پیمان من،ایمان من
دیگر پریشانم مکن، رو بر رقیبانم مکن

ای عشق آتش زای من، سرمایه ی سودای من
از عالمی پروا مکن،عاشق شدی حاشا مکن

آخر بگو این شور و شر،درقلب تو دارد اثر؟
با بوسه ای همچون شکر گفت از تو قدری بیشتر
دیدگاه ها (۳)

ﺍﻣﺸﺐ، ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ !ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯿﮑﺸﻢﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﯾ...

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﻱ ﺗﻮ ﺣﺴﺎﺳﻢ ﻭ ﻏﯿﺮﺕ ﺩﺍﺭﻡﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﻡ ﻣﻦ ﻃﻖ ﻭ ﺣﮑﻤﺖ...

نکند آنکه به دریا زده امشب دل توستکه پریشان شده دریا و چنین ...

امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن بد مستی ایــــ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط