ناپلئون گمشده (فصل سوم)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

پارت ۱۶

از خانه‌ی متروکه که بیرون آمدند باران گرفته بود و خیابانها خیس و تاریک شده بودند و سئول توی ماشین هنوز به عکس نگاه می‌کرد و انگار نمی‌توانست چشم از صورت مادرش بردارد

تهیونگ ماشین را روشن کرد اما نرفت

چند ثانیه سکوت

بعد رو به سئول کرد و گفت فکر می‌کنی چرا این عکس اینجا مونده

سئول سرش را بلند کرد و گفت شاید عمدی گذاشته شده تا ما پیداش کنیم

تهیونگ دستش را روی فرمان محکم کرد و گفت یا شاید کسی که عکس رو گذاشته می‌خواسته به ما بگه که هنوز زنده است

سئول عکس را برگرداند و پشتش را نگاه کرد

چیزی نبود

اما لبه‌های کاغذ تا شده بود و تهیونگ گفت شاید توی لای عکس چیزی باشه

سئول با دقت عکس را باز کرد و یک تکه کاغذ کوچک از لای آن افتاد روی صندلی

تهیونگ چراغ ماشین را روشن کرد و کاغذ را برداشت

روی آن با خطی که مال کیم جون-هو بود نوشته شده بود
«اگر دنبالش می‌گردید، بدانید که او هنوز نفس می‌کشد. اما نه برای همیشه. بیایید به جزیره. همه چیز آنجاست.»

سئول کاغذ را گرفت و خواند و دوباره خواند و دستش شروع کرد به لرزیدن و گفت پدر این یعنی اون می‌دونه ما داریم می‌گردیم و منتظره تا بیایم

تهیونگ کاغذ را از دستش گرفت و گفت آره می‌دونه و منتظره و این یعنی مادرت زنده است چون اگه مرده بود این کاغذ رو نمی‌گذاشت

سئول گریه کرد و گفت پس باید بریم جزیره هرچه زودتر

تهیونگ ماشین را روشن کرد و گفت نه عزیزم اول باید برگردیم پیش جیمین و نقشه بکشیم چون اگه با دست خالی بریم اون مرد ما رو می‌کشه و مادرت رو هم برای همیشه می‌بره

سئول نگاه کرد به جاده که باران می‌بارید و چراغها توی آب انعکاس داشت و گفت چند روز طول می‌کشه

تهیونگ گفت تا فردا شب همه چی آماده می‌شه و رفتیم

سئول سرش را تکیه داد به شیشه و به باران نگاه کرد و زیر لب گفت مامان فقط دو روز دیگه

تهیونگ دستش را گذاشت روی دست سئول و گفت قول می‌دم این بار ولش نکنم

سئول نگاه نکرد ولی دستش را فشار داد و گفت منم همینطور

ماشین توی باران می‌رفت به سمت خونه به سمت برفی به سمت جیمین به سمت روزی که همه چی تموم می‌شد چه خوب چه بد

و سئول برای اولین بار بعد از چهارده سال حس کرد که دیگه قرار نیست صبر کند چون وقت صبر تمام شده بود و حالا نوبت رفتن بود

[نویسنده: ویسگونم یه خورده ریده
با رسیدن به این شرایط خوشحالم کنید.
۲۰ لایک ، بازنشر بالا ، ۲۵ کامنت ]
دیدگاه ها (۱)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۵جیمین پوشه را ورق زد و زیر چند...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۴عمارت جدید. سرد. ساکت. برفی رو...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۵جاده آشنا بود. درختها. پیچها. س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط