True Love②⑥
True Love②⑥
تهیونگ: بهتری
ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم
تهیونگ: بیا غذا بخور از بیرون سفارش دادم
ا/ت: ببخشید نتونستم پرستار خوبی باشم میرم به یکی دیگه میگم بیاد
دستم رو گرفت
تهیونگ: نه نرو..
ا/ت: پس چیکار کنم من فقط میخواستم کمکت کنم اما فهمیدم نیاز به کمک نداری
ممنون که قبول کردی شب اینجا بمونم باید برم خدانگهدار
تهیونگ: غذا نخوردی
ا/ت: میل ندارم...
رفتم سمت در
تهیونگ: ا/ت میدونم دوست پسر داری اما..
برگشتم یه نگاهی بهش کردم
تهیونگ: ا/ت با من قرار میذاری؟
قلبم تند تند میزد یعنی چی؟
عصبانی شدم و هیچی نگفتم و رفتم بیرون...
تو تاکسی بودم داشتم میرفتم خونه
🧠: ا/ت با من قرار میذاری؟
واییی با خودش چی فکر کرده که این رو گفت
اما شاید واقعا دوسم داره
چون اگر دوسم نداشت بعد از این همه مدت دوباره اعتراف نمیکرد من احمق هم گفته بودم دوست پسر دارم بعد از اون کی برای من دوست پسر میشه کسی به چشمم نمیاد
اون بخاطر من از خانواده ای که بزرگش کرده بودن جدا شد و الان کسی رو نداره حتی آسیب دیده...
من چیکار کنم.. مهم نیست من فراموشش کردم و باید به زندگی خودم ادامه بدم..
دو ماه بعد
با جیغ از خواب بیدار شدم
یونی: چیشده فدات شم؟
ا/ت: یونیی اییی سرم من اینجا چیکار میکنم
یونی: بلند شو یه چیزی بخور بهت میگم
ا/ت: شوهرت کجاست؟
یونی: محل کارش
ا/ت:من اینجا چیکار میکنم؟
یونی: تو اول بگو چرا جیغ زدی
ا/ت: خواب بد دیدم یعنی بد نبود خوب بود مثل یه رویا
یونی: چی بود؟
ا/ت: اکسم تهیونگ یادت میاد؟
یونی: آره دیشب
ا/ت: دیشب چی؟
یونی: کاری نبود باهاش نکردی
ا/ت: یعنی چی؟
یونی: دیشب که مست بودم من پیش شوهرم بودم اما تو پیش اکست بودی
ا/ت: بگو ببینم چیکار کردم...
دیشب..
یکی از پشت دستش رو گذاشت دور کمرم
گفت: خانم خوشگله میای امشب باهم باشیم
یه نگاهی بهش کردم
ا/ت: آره باهم باشیم چون من کسی رو ندارمم😭
گفت: دیوونه ای؟
درست نمیدیدم اما فقط یه مشت دیدم که خورد صورته مرده
تهیونگ: گمشو عوضی چند بار اومدم دیدم پیشنهاد میدی هرشب به هر زنی اما ببینم به دوست دخترم دست زدی دوباره زندت نمیذارم
گفت: ببخشید
ا/ت: تو کی هستی؟
تهیونگ: تهیونگم
ا/ت: وایی تهیونگگگ عشقممم اومدی خیلی منتظرت بودم
تهیونگ: بیا بریم بیرون باهم حرف میزنیم خیلی نوشیدی بوی الکلت خفم کرد
ا/ت: اما ما که جدا شدیم.. چرا اینکارو باهام کردی؟ من دوست داشتم هنوز هم دارم😭
تهیونگ: یه روز دیگه باهم حرف میزنیم
دستم رو گذاشتم روی صورتش و لبش رو بوسیدم
و بعد بغلش کردم...
ا/ت: بهم قول بده دیگه تنهام نمیذاری..
یونی: واییی ا/ت اینجا چیکار میکنی ببخشید آقا من دیدم بدون اجازه شمارو بوسید ببخشید
تهیونگ: مراقبش باش
یونی: شما کیم تهیونگ هستین؟
تهیونگ: من رو از کجا میشناسی
یونی: عکست رو دیده بودم ا/ت بریم...
حال
ا/ت: پس خواب نبوده من فکر کردم دارم خواب میبینم...
پایان ۴ پارت این هفته
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
تهیونگ: بهتری
ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم
تهیونگ: بیا غذا بخور از بیرون سفارش دادم
ا/ت: ببخشید نتونستم پرستار خوبی باشم میرم به یکی دیگه میگم بیاد
دستم رو گرفت
تهیونگ: نه نرو..
ا/ت: پس چیکار کنم من فقط میخواستم کمکت کنم اما فهمیدم نیاز به کمک نداری
ممنون که قبول کردی شب اینجا بمونم باید برم خدانگهدار
تهیونگ: غذا نخوردی
ا/ت: میل ندارم...
رفتم سمت در
تهیونگ: ا/ت میدونم دوست پسر داری اما..
برگشتم یه نگاهی بهش کردم
تهیونگ: ا/ت با من قرار میذاری؟
قلبم تند تند میزد یعنی چی؟
عصبانی شدم و هیچی نگفتم و رفتم بیرون...
تو تاکسی بودم داشتم میرفتم خونه
🧠: ا/ت با من قرار میذاری؟
واییی با خودش چی فکر کرده که این رو گفت
اما شاید واقعا دوسم داره
چون اگر دوسم نداشت بعد از این همه مدت دوباره اعتراف نمیکرد من احمق هم گفته بودم دوست پسر دارم بعد از اون کی برای من دوست پسر میشه کسی به چشمم نمیاد
اون بخاطر من از خانواده ای که بزرگش کرده بودن جدا شد و الان کسی رو نداره حتی آسیب دیده...
من چیکار کنم.. مهم نیست من فراموشش کردم و باید به زندگی خودم ادامه بدم..
دو ماه بعد
با جیغ از خواب بیدار شدم
یونی: چیشده فدات شم؟
ا/ت: یونیی اییی سرم من اینجا چیکار میکنم
یونی: بلند شو یه چیزی بخور بهت میگم
ا/ت: شوهرت کجاست؟
یونی: محل کارش
ا/ت:من اینجا چیکار میکنم؟
یونی: تو اول بگو چرا جیغ زدی
ا/ت: خواب بد دیدم یعنی بد نبود خوب بود مثل یه رویا
یونی: چی بود؟
ا/ت: اکسم تهیونگ یادت میاد؟
یونی: آره دیشب
ا/ت: دیشب چی؟
یونی: کاری نبود باهاش نکردی
ا/ت: یعنی چی؟
یونی: دیشب که مست بودم من پیش شوهرم بودم اما تو پیش اکست بودی
ا/ت: بگو ببینم چیکار کردم...
دیشب..
یکی از پشت دستش رو گذاشت دور کمرم
گفت: خانم خوشگله میای امشب باهم باشیم
یه نگاهی بهش کردم
ا/ت: آره باهم باشیم چون من کسی رو ندارمم😭
گفت: دیوونه ای؟
درست نمیدیدم اما فقط یه مشت دیدم که خورد صورته مرده
تهیونگ: گمشو عوضی چند بار اومدم دیدم پیشنهاد میدی هرشب به هر زنی اما ببینم به دوست دخترم دست زدی دوباره زندت نمیذارم
گفت: ببخشید
ا/ت: تو کی هستی؟
تهیونگ: تهیونگم
ا/ت: وایی تهیونگگگ عشقممم اومدی خیلی منتظرت بودم
تهیونگ: بیا بریم بیرون باهم حرف میزنیم خیلی نوشیدی بوی الکلت خفم کرد
ا/ت: اما ما که جدا شدیم.. چرا اینکارو باهام کردی؟ من دوست داشتم هنوز هم دارم😭
تهیونگ: یه روز دیگه باهم حرف میزنیم
دستم رو گذاشتم روی صورتش و لبش رو بوسیدم
و بعد بغلش کردم...
ا/ت: بهم قول بده دیگه تنهام نمیذاری..
یونی: واییی ا/ت اینجا چیکار میکنی ببخشید آقا من دیدم بدون اجازه شمارو بوسید ببخشید
تهیونگ: مراقبش باش
یونی: شما کیم تهیونگ هستین؟
تهیونگ: من رو از کجا میشناسی
یونی: عکست رو دیده بودم ا/ت بریم...
حال
ا/ت: پس خواب نبوده من فکر کردم دارم خواب میبینم...
پایان ۴ پارت این هفته
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
- ۸.۳k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط