پارت
پارت ۹
یونجون : یاا بومگیو چیشده ؟ خوبی ؟ هی هی ؟ (با نگرانی)
بومگیو با صدای خیلی ضعیف و سرفه وار
بومگیو: قرص تو کشو ی مبل
یونجون سریع رفت قرص رو اورد و دادبه بومگیو ، بومگیو قرص رو خورد و بعد دو سه دقیقه اروم شد و اونقدر سرفه از کارش انداخته بود افتاد تو بغل یونجون و خوابید
یونجون براید استایل بغلش کرد و گذاشتش توی تخت و پتو رو هم کشید روش و یه بوسه رو پیشونیش گذاشت رو رفت
ساعت ۶ نیم عصر ویوی بومگیو
کمی چشمام رو باز کردم و سعی کردم بلند شم و به گوشیم نگاه کردم دیدم ساعت ۶ ونیم عصر خیلی خوابیدم یهو زد به سرم که برم یه بار معمولی و گولویی تازه کنم و با یه تیپ اسپرت تاکسی گرفتم و رفتم بار و یه ویسکی ۹۰ درصد شفارش دادم و نزدیک ۱۴ تا لیوان خوردم و مست مست بودم
اتمام ویو
ویوی یونجون
امروز تونستیم یک دارو بسازیم که سرش ۲ سال وقت کشید تا درست شه و تصمیم گرفتیم بریم یه بار معمولی با همکارام و جشن بگیریم و هممنون سوار ماشین هامون شدیم و راه افتادیم سمت بار و وقتی رسیدیم مود ویسکی خوردن نداشتم و یه نوشابه سفارش دادم
هی این ور اون ور رو نگاه میکردم که دیدم عهههه بومگیو چرا اینجاست مگه خونه نبود و دیدم یه زن هی خودش رو به بومگیو میچسبونه و با سرعت و خشم زیادم رفتم و دست بومگیو رو گرفتم و از همکارام خداحافظی کردم و بومیگو رو سوار ماشین کردم و راه افتادم سمت خونه
یونجون : یاا بومگیو چیشده ؟ خوبی ؟ هی هی ؟ (با نگرانی)
بومگیو با صدای خیلی ضعیف و سرفه وار
بومگیو: قرص تو کشو ی مبل
یونجون سریع رفت قرص رو اورد و دادبه بومگیو ، بومگیو قرص رو خورد و بعد دو سه دقیقه اروم شد و اونقدر سرفه از کارش انداخته بود افتاد تو بغل یونجون و خوابید
یونجون براید استایل بغلش کرد و گذاشتش توی تخت و پتو رو هم کشید روش و یه بوسه رو پیشونیش گذاشت رو رفت
ساعت ۶ نیم عصر ویوی بومگیو
کمی چشمام رو باز کردم و سعی کردم بلند شم و به گوشیم نگاه کردم دیدم ساعت ۶ ونیم عصر خیلی خوابیدم یهو زد به سرم که برم یه بار معمولی و گولویی تازه کنم و با یه تیپ اسپرت تاکسی گرفتم و رفتم بار و یه ویسکی ۹۰ درصد شفارش دادم و نزدیک ۱۴ تا لیوان خوردم و مست مست بودم
اتمام ویو
ویوی یونجون
امروز تونستیم یک دارو بسازیم که سرش ۲ سال وقت کشید تا درست شه و تصمیم گرفتیم بریم یه بار معمولی با همکارام و جشن بگیریم و هممنون سوار ماشین هامون شدیم و راه افتادیم سمت بار و وقتی رسیدیم مود ویسکی خوردن نداشتم و یه نوشابه سفارش دادم
هی این ور اون ور رو نگاه میکردم که دیدم عهههه بومگیو چرا اینجاست مگه خونه نبود و دیدم یه زن هی خودش رو به بومگیو میچسبونه و با سرعت و خشم زیادم رفتم و دست بومگیو رو گرفتم و از همکارام خداحافظی کردم و بومیگو رو سوار ماشین کردم و راه افتادم سمت خونه
- ۲۱۵
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط