★وقتی تصادف میکنی‌و... p²

★وقتی تصادف میکنی‌و... p²
جیمین سرشو گرفته بود و داشت خودشو سرزنش میکرد، که یهو در زدن... وقتی در رو باز کرد با جونگ‌کوک و جیهوپ مواجه شد! جیمین حتی نمیدونست از کجا خبردار شده بودن!
جیهوپ گفت:" جیمین باید بریم بیمارستان..." جیمین پرسید:"از کجا خبردار شدید؟" جونگ‌کوک یکم به جیهوپ نگاه کرد و بعد جواب داد:"جیمین شی... ما پیش هم بودیم، جیهوپ با مینسو تماس گرفت که راجب نگرانی امشب تو صحبت کنه اما یک غریبه جواب داد و گفت اونجا تصادف شده..."
جیمین همراه جونگ‌کوک و جیهوپ به سمت بیمارستان حرکت کردن... جیمین در حال سرزنش کردن خودش بود. وقتی جونگ‌کوک از این موضوع باخبر شد سعی کرد حال جیمین رو بهتر کنه، اما انگاری فایده ای نداشت!
وقتی رسیدن بیمارستان ، مینسو داخل اتاق عمل بود...
جیمین بعد پرس‌وجو کردن از دکتر‌ها متوجه شد مینسو به دلیل شکستگی دنده داخل اتاق عمله!
جیمین روی صندلی نشسته بود و زیر لب میگفت:"اگه بهش نمیگفتم از خونه برو این اتفاق نمی‌افتاد!"
جیهوپ اومد کنار جیمین نشست و گفت:"جیمین... تقصیر تو نیست! الان آروم باش و دست از سرزنش کردن خودت بردار!" چند ساعت گذشت... ساعت ۵ صبح بود.
جیهوپ و جونگ‌کوک روی صندلی خوابشون برده بود...
جیمین خیلی اصرار کرد که برن خونه اما اونا تنهاش نذاشتن.
دکتر از تموم شدن عمل خبر داد... اما وضعیت فعلی مینسو مشخص نبود! جیمین که خیلی کلافه شده بود به جین‌هه پیام داد و راجب تصادف مینسو صحبت کرد!
جین‌هه به خاطر کار کردن داخل شرکت صبح ها زود از خواب بیدار میشد برای همین خیلی زود پیام های جیمین رو سین زد... نوشت:*سلام... برام لوکیشن بفرست می‌خوام بیام بیمارستان، الان مرخصی فوری میگیرم!* جیمین لوکیشن رو فرستاد و منتظر جین‌هه موند چون چند تا سوال از اون داشت... خانواده‌ی مینسو داخل شهر سوون زندگی میکردن بنابراین جیمین با خودش فکر کرد اون شب احتمالا مینسو به جین‌هه خبر داده بوده که اون شب اونجا بمونه!
جین‌هه خیلی زود اومد بیمارستان...
یکم گریه کرد و از جیمین راجب وضعیت مینسو سوال پرسید، و فهمید وضعیت مینسو مشخص نیست. جیمین پرسید:"اون شب بعد کافه به تو پیام داد که بیاد پیشت؟" جین‌هه جواب داد:"نه احتمالا به یوجین پیام داده!"
جیمین که اون شخص رو نمی‌شناخت گفت:"یوجین؟؟ اون کیه؟" جین‌هه که انگار تعجب کرده بود که جیمین چیزی نمیدونه گفت:"یکی از دوستامونه... تو کنسرتتون باهاش آشنا شدیم! اصلا رفته بودیم کافه برای تولد یوجین"
جیمین که احساس می‌کرد مینسو بازیش داده گفت:" من چرا اون پسر رو نمیشناسم؟ چرا؟؟ جین‌هه مادرت بیماری قلبی نداره؟؟؟" جین‌هه جواب داد:"معلومه که نه...چطور؟؟"
جیمین توی سرش صدای مینسو رو میشنید... البته صدای دروغ های اون رو!

فیک جدید چطوره؟
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۱۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت ۸ 🖤جیمین با عصبانیت به جونگ‌کوک نگاه کرد.— «بهت اعتماد ...

Part94

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

سناریو-BTSوقتی میرم رو پاشون می‌شینیمنامجون🐨: داشت کتاب میخو...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

RESPECT OR DIE : پارت بیستم + نیلا عقب برو...مرد خندید...: (...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط