چرا دوستم نداری

چرا دوستم نداری1
part ¹
ویو سوا
مثل همیشه بعد از سر کار میرفتم بار نه برای اینکه خوش بگذرون من تو ا نجا کار می‌کردم من لیوان هاش شراب رو پر میکردم بعضی وقتی ها هم من پشت میز حساب میشستم مادرم مرده پدرم که هر لحظه در حال قمار کردن من بهش نمیگم کار میکنم اخه پول های من منو میگیره من دوست پسر ندارم حوصله این کارا رو ندارم حوصله هیچ کاریم ندارم خوشگلم ولی پوستم پیر شده ریشه موهام سفیده من کلا ۲۰ سالم بود هوف.
تو بار پشت میز حساب نشسته بودم که یهو دست یکی رفت پشت کمرم بعد من آدمی نیستم که جیغ بزنم برای همین سر اون یارو گرفتم و به زمین کبودندم (علامت اون مرده*)
سوا:یااا چطور جرعت میکنی به من دست بزنی هاا
*:هی جنده خانم الان چی کار کردیی
سوا:ببین من شغل مادرتو بلد نیستم عوضی مادر فا*کر
*:هیی ج..
که یهو یکی اومد و اون مرد رو بلند کرد و به بادیگارداش داد وبه اون ها گقت تکه تکه کنیدش وبه سمت من اومد(دقت کنید این مرده همون کوک هستش اوکی)
کوک:هی خانم کوچولو تو همون کیم سوا هستی
سوا:تو اسم منو از کجا میدونی ها
کوک:پدرت قمار باخت و چون هیچی دیگه نداشت تو بهمون داد
سوا:شوخی میکنی دیگه اره بابا شوخی میکنه

یهو کوک سوا رو انداخت رو دوشش و شروع به راه رفت کرد و سوا هم به کمرش میزد
سوا:هیی بزارم زمین داری داری چی کار میکنی بزارم زمین
کوک:چقدر شیطون وپر انرژی روی تخت منم اگه این کار رو ادامه بدی با انقدر انرژی داشته باشی
.سوا ساکت شدکه یهو..‌‌.......



خماری بده نه میدونم عزیزانم
شرط
لایک:۱۰
دنبال کننده :۵
کامنت:۵
دیدگاه ها (۰)

معرفی فیک

جنون مافیا ☆part12S1☆شب.... سوجین: بابا دختره احمق خوشحال با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط