عشق تحت تعقیب
عشق تحت تعقیب
بخش هفدهم
شدو
سونیکو میبرم به جایی که بعد هر ماموریتم میرم اونجا. البته یه هفته میشه که نرفتم و نمیخوام فکر کنن دیگه به فکرشون نیستم.
میرسیم و روبروی یک کافه وایمیستیم.
سونیک: آاااا...شدو؟ این همون جاییه که میگی عالیه.
_ فقط صبر کن بریم داخل.
داخل میشیم و همه چیز مثل قبلا هست. خوبه که تغییری نکرده.
/: بهبه ببین کی برگشته پیش ما دیگه فکر کردم قرار نیست بیای شدو.
همهی افراد کافه برمیگردن و بهم سلام میکنن.
_ سلام بچهها ببخشید که این چند وقت رو نبودم مشغله کاری...چطوری ناکلز، کارو کاسبی چطوره؟
ناکلز: کافه که مثل همیشهاس، همون دوستای خوب فقط همین که تو نبودی یکم خلوت بود. راستی روژ بهم گفت کارارو راست ریس کرده خيالت راحت.
_ آره دیشب براش اجناسی که مافیاییها دزدیده بودن رو بهش دادم.
ناکلز: که این طور مشغله کاریت بهخاطر همینا بود؟
شدو( با خنده): فکر کردم روژ بهتون گفته، یعنی منو تو تلویزیون ندیدید؟ من شدم بادیگارد مشهورترین سلبریتی جهان.
ناکلز: جانممم!!! ویییی این، این مسخرهاس. هی تیلز شدو میگه که شده بادیگارد یه بچه پولدار!
تیلز: آره من توی تلویزیون دیدمش، فکر کنم اسم اون شخص سونیک باشه.
یهو سونیک بهم نگاه کرد.
سونیک: شدووو...تو گفته بودی که قرار نیست چیزی از کارت بگی!
_ آروم باش سونیک همهی اعضای این کافه منو میشناسن.
ناکلز: هی تو دیگه کی هستی دوست جدید شدو؟
_ ههههه خندهدار بود ناکس، راستش همین الان ایشون رو نجات دادم از شره چندتا بیمصرف فقط چون ترسیده بود آوردمش اینجا.
ناکلز: فکر کنم زندگی پیش اون پولدارا بهت خوب گذشته.
_ راستش اون با بقیهشون فرق داره، شخص خوبیه.
تیلز: هیی هی شدو میشه بگی اون چطور اخلاقی داره.
_ فکر کنم، یکم دردسرساز باشه، یکم لوسه ولی قلب مهربونی داره و...یکم دستوپاچلفتی و....از حد نگذریم جذابم هست.
بخش هفدهم
شدو
سونیکو میبرم به جایی که بعد هر ماموریتم میرم اونجا. البته یه هفته میشه که نرفتم و نمیخوام فکر کنن دیگه به فکرشون نیستم.
میرسیم و روبروی یک کافه وایمیستیم.
سونیک: آاااا...شدو؟ این همون جاییه که میگی عالیه.
_ فقط صبر کن بریم داخل.
داخل میشیم و همه چیز مثل قبلا هست. خوبه که تغییری نکرده.
/: بهبه ببین کی برگشته پیش ما دیگه فکر کردم قرار نیست بیای شدو.
همهی افراد کافه برمیگردن و بهم سلام میکنن.
_ سلام بچهها ببخشید که این چند وقت رو نبودم مشغله کاری...چطوری ناکلز، کارو کاسبی چطوره؟
ناکلز: کافه که مثل همیشهاس، همون دوستای خوب فقط همین که تو نبودی یکم خلوت بود. راستی روژ بهم گفت کارارو راست ریس کرده خيالت راحت.
_ آره دیشب براش اجناسی که مافیاییها دزدیده بودن رو بهش دادم.
ناکلز: که این طور مشغله کاریت بهخاطر همینا بود؟
شدو( با خنده): فکر کردم روژ بهتون گفته، یعنی منو تو تلویزیون ندیدید؟ من شدم بادیگارد مشهورترین سلبریتی جهان.
ناکلز: جانممم!!! ویییی این، این مسخرهاس. هی تیلز شدو میگه که شده بادیگارد یه بچه پولدار!
تیلز: آره من توی تلویزیون دیدمش، فکر کنم اسم اون شخص سونیک باشه.
یهو سونیک بهم نگاه کرد.
سونیک: شدووو...تو گفته بودی که قرار نیست چیزی از کارت بگی!
_ آروم باش سونیک همهی اعضای این کافه منو میشناسن.
ناکلز: هی تو دیگه کی هستی دوست جدید شدو؟
_ ههههه خندهدار بود ناکس، راستش همین الان ایشون رو نجات دادم از شره چندتا بیمصرف فقط چون ترسیده بود آوردمش اینجا.
ناکلز: فکر کنم زندگی پیش اون پولدارا بهت خوب گذشته.
_ راستش اون با بقیهشون فرق داره، شخص خوبیه.
تیلز: هیی هی شدو میشه بگی اون چطور اخلاقی داره.
_ فکر کنم، یکم دردسرساز باشه، یکم لوسه ولی قلب مهربونی داره و...یکم دستوپاچلفتی و....از حد نگذریم جذابم هست.
- ۴.۹k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط