و این منم

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی...
دیدگاه ها (۲)

همیشه دلتنگی ام را در دریای آغوش تو ریختم ، عجیب این دریا مع...

گفتی می روی جنوبگرمای بیشتری بیاوریچرا سردم است ؟و آغوشمبه ت...

کاغذ های سفید دفترمهرگز برای نوشتن دلتنگی هایمکافـــــی نیست...

چیزی در کلامم نیستجز دوستت دارم هایی که واژه نیستندمثل دم در...

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط