starry night
starry night 🌃
part 34
_ الو ات خودتی ( با تعجب و نگرانی)
+ اره خودمم ( سرد)
_ ات لطفا بزار برات همه چیز رو توضیح میدم ( نگران)
+ باشه بخاطر همینم بهت زنگ زدم ( سرد)
_ خوبه خوبه مرسیی فقط کجایی بگو بیام پیشت یا بیام دنبالت ( خوشحال )
+ ادرس خونم رو واست میفرستم ( سرد)
_ باشه الان میام ( خوشحال)
(ویو چند دقیقه بعد)
_ تق تق ( صدای در )
+ اومدم
ات در رو باز میکنه و خیلی سرد و فقط با یک سلام از کنار جونکوک رد میشه و میره توی اشپز خونه
+ میخوام غذا درست کنم میخوری؟ اگر هم که نمیخوری خب به جهنم
_ جونکوک میخنده و میگه میخورم
+ اون وقت الان چی خنده دار بود ( عصبی )
_ تو
+ منن؟؟ من بهت نگفتم بیای اینجا چون اون شب رو فراموش کردم و یکی رو میخوام که بیاد و فقط بخنده بهم ( عصبی)
_ میدونم ( ناراحت)
+ پس زودتر بگو چون دیگه نمیتونم تحمل کنم و ببینم که قلبم داره خورد میشه ( بغض)
_ هی ات آروم باش هیچی نشده ( میره سمت ات که بغلش بکنه)
+جونکوک رو هل میده و میگه به من دست نزن که همین الانم داره حالم از خودم بهم میخوره ( بغض)
(قبل از اینکه بزاره جونکوک صحبت کنه دوباره ادامه میده)
+ البته که الان تو از خودت راضی هستی و من از خودمو حماقتم یعنی عاشق شدن، عاشق تو شدن متنفرم جونکوک من عاشقتم ولی ولی... (و میفته زمین و بلند گریه میکنه )
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
part 34
_ الو ات خودتی ( با تعجب و نگرانی)
+ اره خودمم ( سرد)
_ ات لطفا بزار برات همه چیز رو توضیح میدم ( نگران)
+ باشه بخاطر همینم بهت زنگ زدم ( سرد)
_ خوبه خوبه مرسیی فقط کجایی بگو بیام پیشت یا بیام دنبالت ( خوشحال )
+ ادرس خونم رو واست میفرستم ( سرد)
_ باشه الان میام ( خوشحال)
(ویو چند دقیقه بعد)
_ تق تق ( صدای در )
+ اومدم
ات در رو باز میکنه و خیلی سرد و فقط با یک سلام از کنار جونکوک رد میشه و میره توی اشپز خونه
+ میخوام غذا درست کنم میخوری؟ اگر هم که نمیخوری خب به جهنم
_ جونکوک میخنده و میگه میخورم
+ اون وقت الان چی خنده دار بود ( عصبی )
_ تو
+ منن؟؟ من بهت نگفتم بیای اینجا چون اون شب رو فراموش کردم و یکی رو میخوام که بیاد و فقط بخنده بهم ( عصبی)
_ میدونم ( ناراحت)
+ پس زودتر بگو چون دیگه نمیتونم تحمل کنم و ببینم که قلبم داره خورد میشه ( بغض)
_ هی ات آروم باش هیچی نشده ( میره سمت ات که بغلش بکنه)
+جونکوک رو هل میده و میگه به من دست نزن که همین الانم داره حالم از خودم بهم میخوره ( بغض)
(قبل از اینکه بزاره جونکوک صحبت کنه دوباره ادامه میده)
+ البته که الان تو از خودت راضی هستی و من از خودمو حماقتم یعنی عاشق شدن، عاشق تو شدن متنفرم جونکوک من عاشقتم ولی ولی... (و میفته زمین و بلند گریه میکنه )
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
- ۷۱۴
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط