گفت....

گفت....
فراموشم کن
من در هیچ خیابانی با تو قدم نزدم
زبانم بند آمد که بگویم
قدم نزدم
ولی در تمامِ کوچه های این شهر
به تو فکر کردم...
دیدگاه ها (۱)

پیر شدن دقیقا! ازجایی شروع میشه ...که شبها جای رویا پردازی ب...

خدایا...ساده میتوان مُحاکِمه‌ات کَرد!با هَمین یِک جُمله...✔ ...

✖ ️ میگویند مــــرگ حق است✖ ️✖ ️ خدایا حقم را بده بروم ✖ ️✖ ...

دلم هوایے ات شده است.هماڹ هوایےڪہ هیچ وقت درواقعیت بہ مشامم ...

محبوب من اسم شما را صدا کردمباران چنان گرفت که اسم شما در کو...

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت می‌نویسم:در عصر های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط