در اولینْ دیدار هم، بویِ جنون آمد ز تو

در اولینْ دیدار هم، بویِ جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی...نزدیک‌تر، دیوانه جان!
.
چون می‌نشستی پیش من، گفتم که اینک خویشِ من
ای آشنا در چشمِ من، با یک نظر...دیوانه جان
.
ما وصل را، با واژه‌هایی تازه معنا می‌کنیم
روزی بیامیزیم اگر...با یکدگر، دیوانه جان
.
تا چاربند عقل را ویران کنی، اینگونه شو:
دیوانه خو، دیوانه دل، دیوانه سر، دیوانه جان!!! .

ای حاصلِ ضربِ جنون، در جانِ جانِ جانِ من
دیوانه در دیوانگی، دیوانه در دیوانه جان
.
هم عشق از آنسویِ دگر، سوی جنونت می‌کشد
گیرم که عاقل هم شدی! زین رهگذر دیوانه جان... .

یا عقل را نابود کن، یا با جنونِ خود بمیر
در عشق هم، یا با سپر، یا بر سپر، دیوانه جان
.
دیدگاه ها (۳)

اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگرجز عشق ندارد قلمم مطلب دیگردر...

👌 دقیقاااا.باور کنیدخودمان مقصریمتا ترسهایمان را دور نریزیم...

در زندگی هرکس بایدیک نفر باشدمرد و زن بودنش مهم نیستفقط باید...

Whatever the ax did, I was not wounded═ঊ┅✿❀⚜ ❀✿┅ঊ═هرچه تبر ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط