آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب

آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب

بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدمبرو که چون ...

میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوشیعنی اندر بزم آن حورا سر...

ترک آهو چشمم ای آهو چشمت شیرگیرصید آهوی توام بر صید خود آهو ...

‌من زنده‌ام به مهرِ #تُ ، ای مهربانِ من#حسین_منزوی

عیدی چو غدیر این قدر معظم نیستحبلی چو ولایتش چنین محکم نیستب...

نیست خواب مراز آن شب چو نی ببینم ساقیکه سر نماند به کی سر بم...

‎روی سنگ قبری نوشته بود،‎تا که خفتــــیم همه بیدار شدند‎تا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط