رمان (ققنوس سیاه)

رمان (ققنوس سیاه)
پارت ۲:

دو روز بعد

با آرامش استیک را با چاقو نصف کرده و با چنگال در دهانم گذاشتم .
جلاد با خوشحالی در کنارم نشست.
گفت:
قراره منتقلت کنند.
با این حرف بهش نگاهی انداختم که با نیش های بازش مواجه شدم ‌.
به آرومی گفتم:
لطفاً بیا جلوتر.

جلاد اومد جلو و تا خواست حرفی بزنه ، چاقو را در چشم سمت چپش فرو کردم.
دهانش را باز کرد تا جیغ بکشد، اما سریع بشقاب غذا را در دهانش کردم.

صورتش هر لحظه بیشتر سرخ میشد.
از تخت با یک حرکت پریدم رو صورت جلاد.
بشقاب را با خشونت از دهانش بیرون کشیدم ،
و محکم زمین انداختمش .
با ناخن های بلند و کوتاه نشده ام ، بر روی صورتش چنگ مینداختم.
انگار که دیوانه شده بودم.
وقتی تصویر آنا رو که از سرما یخ زد بود ، به یاد آوردم ، دندان های بلندم را در گردنش فرو کردم.
اما باز هم آتیش درونم خاموش نشده بود.
اون باید بیشتر زجر میکشید.
دستم را بالا برده و به قلبش نزدیک کردم .
باید قلبش را در میاوردم.
او باید میفهمید معنی بی قلب بودن و یا درد قلب را .
با تمام سرعت دستم را بالا بردم و تا خواستم قلبش را بیرون بکشم ،
در با صدای بلندی باز شد.


عجله نکنید این داستان حالا حالا ها ادامه دارد..............
دیدگاه ها (۰)

رمان ( ققنوس سیاه )پارت ۱: از سرما گوشه ای کز کرده بودم.نگاه...

رمان (ققنوس سیاه)نام رمان: ققنوس سیاه نام نویسنده: مستی تعدا...

my love part 77

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط