𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐

صبح روز بعد، دوباره سوار اتوبوس شدی
چشمت ناخودآگاه رفت سمت صندلی آخر
این بار یونگی اونجا بودهمون جای همیشگی، کنار پنجره وقتی چشمش بهت افتاد، خیلی کوتاه لبخند زد و کیفش رو از روی صندلی کنارش برداشت

یونگی: فکر کردم امروز نمیای

با تعجب کنارش نشستی

_ می‌خواستم ببینم چرا دیروز نیومدی

یونگی چند لحظه ساکت موند

یونگی: کار داشتم

نگاهش کردی

_ خیلی منتظرت موندم
یونگی: جدی؟

سرت رو تکون دادی

_ آره... صندلی خیلی خالی به نظر می‌رسید

یونگی لبخند کوچیکی زد

یونگی: منم دلم برای اینجا تنگ شده بود

با خجالت به پنجره نگاه کردی

_ فقط برای صندلی؟
یونگی: نه

برگشتی سمتش

_ پس برای چی؟
یونگی: برای کسی که همیشه کنار این صندلی می‌شینه
_ یعنی من؟
یونگی: مگه کس دیگه‌ای هست؟
_ فکر کردم فقط به خاطر آهنگ‌هات میای اینجا
یونگی: اولش آره

کمی مکث کرد

یونگی: ولی الان دیگه به خاطر تو میام

قلبت تندتر زد

اتوبوس حرکت کرد و یونگی دوباره یکی از هندزفری‌هاش رو سمتت گرفت

یونگی: امروز یه آهنگ بهتر دارم

هندزفری رو گرفتی و خندیدی

_ امیدوارم این یکی غمگین نباشه
یونگی: نیست چون امروز تو کنارمی

برای اولین بار فهمیدی شاید دلتنگی دیروز فقط به خاطر خالی بودن یک صندلی نبود...
دلت برای خودش تنگ شده بود
دیدگاه ها (۲)

سناریو ریندو

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑آن شب، یونا و یونگی کنار پنجر...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

چندپارتی یونگی

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »«درخواستی»🐝 هیولای باچیرا تو رو دوس...

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط