بخونید لطفا

بخونید لطفا
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته ست بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
((حلقه ی خوشبختی ست،حلقه ی زندگی ست!))
همه گفتند:((مبارک باشد!))
دخترک گفت :((دریغا که مرا باز در معنی ان شک باشد.))
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه ی زر
دید در آن نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته،هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای،این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است!
دیدگاه ها (۱)

فراتر از خویش

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

فعلا نیک نیم نداره

پارت پنج

مرد بی رحم

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط