پارت

پارت۹
اومد کنارم نشست
ته: جنگل تو شب قشنگه نه
کوک:اره
و همینطور داشتیم با هم حرف میزدیم
(ویو تهیونگ)
داشتم فکر میکردم که نکنه واقعا عاشق کوک شده باشم چون قول داده بودم بعد لارا دیگه عاشق کسی نشم وای نمیدونم
بعد یک مدت گفتم
ته:بهتره برگردیم تا کسی نفهمیده رفتیم
کوک:اره
و بعد رفتیم
(ویو جیمین)
وای قرار با یونگی تو یک چادر بخوابم عرررررررر
شب بود و بعد شام رفتین خوابیدیم
خوابم نمی بورد داشتم هی تکون میخوردم که یونگی گفت
یونگی:خوابت نمیبره
جیمین:نه
یونگی:اها راستی میشه ی سوال ازت بپرسم
جیمین:بپرس
یونگی:کسی هست که دوسش داشته باشی
جیمین:چ....چی خب اره
یونگی:کی
جیمین:خوب نمیشه بگم
یونگی:باشه
(ویو یونگی)
با این حرفش ناراحت شدم یعنی کی رو دوست داشت
حالا که دارم فکر میکنم باید زود تر بهش پیشنهاد میدادم
هی حالا دیگه ول کن
و بعد چند دقیقه دو تامون خواب مون برد
(ویو جین)
..........
دیدگاه ها (۶)

پارت۱۰(ویو جین)رفتیم خوابیدیمامیدوار بودم جیمین به یونگی اعت...

پارت بعد اسمات هست تو کامنت ها مینویسم

پارت۸(ویو کوک)معلم گفت :بچه ها قرار اینجا چادر بزنین به گروه...

پارت۷(ویو تهیونگ)همون‌طور که جین گفته بود نشسته بودیم مطمئنم...

آبنبات تلخ

پسر کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط