فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈  part 20 :

وایستادم و روبه روی هم قرار گرفتیم .
توی یه فاصله‌ی کم ، پر حرارت و نزدیک .

اینکه نفس نفس می زد و اون هیجانی که نگه داشته بود مثل انرژی تاریک دورمون جمع شده بود منو برگردوند به نیرویی که تمام زندگیم دنبالش بودم .

پرسید : چرا روری ؟

همیشه اسمم انقدر خوش آوا بود یا از وقتی ریندو منو صدا می زد انقدر واسم دلپذیر شده بود ؟

خیره توی چشم هاش گفتم : چرا از ران نمی پرسی ؟

دوباره اون حالت ، خشم و لب هایی که روی هم فشرده می شدن و اون حسادت آتشین توی نگاهش منو در بر گرفت ، توی خودش سوزوند و خاکستر کرد .

گفت : چرا ؟

زمزمه کردم : اگه منو ببوسی بهت میگم .

شوک و عصبانیت توی صورتش مبارزه میکردن ،
یکی بعد از اون یکی مثل یه انفجار شدید !

لبخند زدم : تا وقتی جایی توی زندگی هم نداشته باشیم جواب این سوال بهت مربوط نیست .

از کنارش رد شدم و اینبار من کسی بودم که کنارش زدم ، اجازه دادم شونه‌م به بازوش کشیده بشه و از من یه خاطره‌ی کوتاه به جا بزاره .

فقط چند قدم جلو رفته بودم که دستش خیلی محکم دوره آرنجم پیچیده شد و منو عقب کشید .
خیلی محکم به سمت خودش و توی سینه‌‌ش عقب رفتم و پاهام روی آسفالت کشیده شدن .
دیدگاه ها (۰)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

p2. ...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁵کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط