☘️《 ریش او مرا فریب داد..! 》

☘️《 ریش او مرا فریب داد..! 》

گویند در عصر سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت برکه ای پرواز کرد،اما چند کودک را بر سر برکه دید پس آنقدر انتظار کشید تا کودکان از آن برکه متفرق شدند.
همینکه قصد فرود بسوی برکه را کرد، اینبار مردی را با محاسن بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود.
پرنده با خود اندیشید که این مردی باوقار و نیکوست و از سوی او آزاری به من متصور نیست.
پس نزدیک شد، ولی آن مرد سنگی به سویش پرتاب کرد و چشم پرنده معیوب و نابینا شد.
شکایت نزد سلیمان برد و آن مرد را احضار کردند و محاکمه و در آخر کار به قصاص محکوم نمود و دستور به کور کردن چشم داد.
آن پرنده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت:
《چشم این مرد هیچ آزاری به من نرساند،
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد
از این رو گمان بردم که ازسوی او ایمنم پس به عدالت نزدیکتر است اگر ؛
"محاسنش را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.."》☘️

❤️پ.ن:حرصم میگرفت حروف a.h رو روی این عکس بذارم...لامصبا هزاررنگن...به قول دیالوگ اخراجی ها: مرد بودن به ریش نیست به ریشه س....اصالت که نباشه حاجی بودنت هم تاثیری نداره...اصالت که نباشه دین فقط سه حرفه د ی ن.... زیادی خودتو اذیت نکن...خلاصه که اصالت که نباشه هیچه....عمیقتر بخونید.....❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#علی_اکبر_دهخدا
#نوشته
دیدگاه ها (۰)

☘️برای من تاسف نخوریدچون لیاقت زندگی کردن را دارمو راضی امنا...

☘️زنان تلاش می کنند تا با مردان برابر شوند!و چه تلاش بیهوده ...

☘️اثر انگشت هیچ دو نفری شبیه هم نیست.چرا باید روان آدم ها با...

☘️زل زده بودم به یک مرد اروپایی و با خودم می گفتم چه خوش تیپ...

داستان پند آموز راستانمرد مغرور🔹روزی مردی ساده‌لوح به سمت ب...

این داستان زجر دادن آیلین شروع میشود🥹😂👈🏻👉🏻اول اسلاید هارو بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط