پارت دوازدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت دوازدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

«فقط یه نگاه کوتاه!»
جونگ‌کوک اینو گفت و بدون اینکه منتظر جواب بمونه، وارد مسیر فرعی شد.
تهیونگ زیر لب غر زد: «یه روز این خرگوش باعث مرگم میشه.»
ولی بازم دنبالش رفت.
جیمین خندید. «تو خودت بیشتر از همه مراقبشی.»
تهیونگ مکث کوتاهی کرد. بعد خیلی آروم گفت: «خب… یکی باید حواسش بهش باشه.»
جونگ‌کوک که جلوتر رفته بود، برگشت سمتشون و با هیجان گفت: «بجنبییین! اینجا خیلی قشنگه!»
یونگی آه کوتاهی کشید. «من مطمئنم آخر این داستان قراره گم بشیم.»
جیمین لبخند زد. «تو زیادی منفی‌ای.»
«و تو زیادی خوش‌بینی.»
«و تو زیادی غر می‌زنی.»
«و تو زیادی خوشگلی.»
جیمین وسط راه خشکش زد.
تهیونگ همون لحظه زیر لب گفت: «این دیگه رسماً فِلِرت بود.»
جونگ‌کوک با ذوق سر تکون داد. «من هنوزم از این زوج حمایت می‌کنم.»
جیمین با صورت قرمز داد زد: «گفتم که ما زوج نیستیم!»
یونگی فقط خیلی خونسرد رد شد و موقع عبور، آروم گفت: «هنوز نیستیم.»
و بدون اینکه وایسه، جلوتر رفت.
چند ثانیه سکوت کامل برقرار شد.
هعییی منظورت چی بوددد؟!»
صورت جیمین کاملاً سرخ شده بود. «شنیدین چی گفت؟!»
جونگ‌کوک داشت از خنده می‌مرد. «خدایا یونگی هیونگ خیلی خفنه.»
تهیونگ خندید. «تو بدجوری وارد بازی شدی جیمین.»
جیمین دستپاچه موهاشو عقب داد. «اون فقط شوخی می‌کنه!»
اما ته دلش… اصلاً مطمئن نبود.
چند دقیقه بعد، مسیر جنگلی کم‌کم پیچیده‌تر شد. درخت‌ها بلندتر، راه باریک‌تر، و صدای بقیه‌ی دانشجوها دورتر شد.
جونگ‌کوک آروم ایستاد. «بچه‌ها…»
تهیونگ: «چی شده؟»
«فکر کنم… راهو گم کردیم.»
سکوت.
بعد جیمین آروم گفت: «خفه شو.»
جونگ‌کوک: «جدی میگم!»
یونگی اطرافو نگاه کرد. اخمش کم‌کم توی هم رفت.
«…لعنت.»
جیمین نفسشو حبس کرد. «واقعاً گم شدیم؟»
همون لحظه صدای رعد دوردستی توی جنگل پیچید.
و چند قطره بارون روی صورتشون افتاد.
جونگ‌کوک با وحشت: «نهههههههه! این دقیقاً همونجاست که توی فیلم ترسناک همه می‌میرن!»
تهیونگ زد پشت سرش. «ساکت شو.»
بارون کم‌کم شدیدتر شد.
جیمین زیر لب گفت: «عالی شد…»
یونگی خیلی آروم هودیشو از سرش برداشت… و گذاشت روی سر جیمین.
«سرما می‌خوری.»
جیمین مات نگاش کرد. «پس خودت چی؟»
یونگی شونه بالا انداخت. «من اوکی‌ام.»
قلب جیمین دوباره دیوونه‌وار کوبید.
و بدتر از بارون… این بود که کم‌کم داشت می‌فهمید واقعاً داره عاشق یونگی میشه.
ادامه دارد…

[نویسنده: ۱۲ بازنشر ، ۲۰ لایک ]
دیدگاه ها (۷)

پارت سیزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بارون حالا شدیدتر شده بو...

پارت چهاردهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بارون بعد از حدود یک سا...

پارت یازدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)پیاده‌روی وسط جنگل آروم ...

پارت دهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«شاید چون تو فرق داری.»قلب ...

پارت ششم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«ولی این یکی رو می‌بخشمت.»ج...

پارت هشتم(عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«راحتی اونجا؟»صورت جیمین در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط