Cold love/عشق سرد

Cold love/عشق سرد

Part⁸

از شدت ترس،احساس میکرد که هر لحظه ممکنه بمیره.
چشماش کم کم تار شد و داشت بیهوش میشد که یهو،یه نفر رو بالای سرش دید.

هیون بود.

با صدای ضعیف زمزمه کرد:ه...هیون

هیون با وحشت سوهو رو در آغوش گرفت:سوهو!سوهو یاااا! چی شد؟ پرا اینطوری شدی؟!

رعد و برق دیگه ای زد و سوهو،بازم بیشتر توی خودش مچاله شد.

هیون،متوجه ترس سوهو شد.

+هیشششش، من پیشتم،من پیشتم...

سوهوی مچاله رو روی دوشش کول کرد و روی تخت گذاشت.
لباساش رو با لباسای راحتی عوض کرد و کنارش دراز کشید و سوهوی مچاله(عجب لقبی ساختم🤪) رو توی بغلش گرفت و آروم سرش رو نوازش کرد.
سوهو هم سرش رو توی سینه هیون قایم کرد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲:

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۳(سونگمین با عصبانیت به آشپز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط