نشسته ای به قلبِ من، خیالِ پا شدن مکن

نشسته ای به قلبِ من، خیالِ پا شدن مکن
تو جفتِ خوب قلبمی ، فکرِ سوا شدن مکن

گره گره به پایِ من، نشسته دامِ خوبی ات
به رویِ دل نوشته ام ، شورِ رها شدن مکن

من و تو ما شدیم و تو، یواشکی و دزدکی
نقشه مکش ، تفکرِ شومِ جداشدن مکن

کنون که روحِ ما دوتن، گشته وجودِ واحدی
بر اتحادِ ما دو تن، فکرِ دوتا شدن مکن

به ذره های جانِ خود منم که بنده ات شدم
برای جانِ دیگری کار خدا شدن مکن
دیدگاه ها (۴)

بنام خالق عشق... که دل را برده در بندبنام حاکم حوت... پادشه ...

سهمِ چشمم نیستی اما گرفتار توأمجرعه نوشِ چشمهایِ سبز و بیمار...

دلتنگ تو این خانه و از تو خبری نیستبر گردن شب دست دلم،پرده د...

عشق را از حاشیه تا متن معنایش توییعمر اگر یاری کند امروز ، ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط